ازقاليباف تا ميزاعباس خان شهردارتهران اماخدايي ازقاليباف حتما بايد ترسيد

شهرداران قبلي تهران

جناب آقای علي سعيدلو 1384 (از تير تا شهريور 84)
چهاردهمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ايران
ادامه مطلب...
جناب آقای محمود احمدي نژاد 1382 الي 1384 (26 ماه)
سيزدهمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ايران
دکتر محمود احمدي نژاد در سال 1335 هجري شمسي در روستاي ارادان از شهرستان گرمسار، چشم به جهان گشود و از يک سالگي به همراه خانواده در تهران اقامت گزيد. وي دوران تحصيلات ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه خود را در اين شهر گذراند و در سال 1354 با کسب رتبه 132 کنکور سراسري گزينش دانشجو، تحصيلات عالي خود را در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسي ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 1368 به عضويت هيات علمي دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت در آمد و ...
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد حسين مقيمي 1381 الي 1382 (4 ماه سرپرست)
دوازدهمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ایران 
در سال 1329 در شهرستان خمین متولد شده است وی دارای مدارک کارشناسی ارشد از دانشگاه شیراز در رشته مکانیک و کارشناسی ارشد مدیریت سیستم و بهره وری میباشد. او در سال 1358 شهردار خمین  و در سال 1368  قائم مقام معاون اجرایی رئیس جمهوری وقت (آیت الله هاشمی رفسنجانی) بوده است.
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد حسن ملك مدني 1380 الي 1381 (10 ماه)

يازدهمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ايران
از سوابق وی می توان به شهرداری سابق اصفهان و مشاور عالي كرباسچي اشاره نمود.

ادامه مطلب...
جناب آقای مرتضي الويري 1378 الي 1380 (32 ماه)

دهمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ايران
فعال و زندانی سیاسی در دوران پهلوی ، نماینده دور اول مجلس شورای ملی پس از انقلاب ، رییس سازمان مناطق آزاد تجاری و سفیر ایران در اسپانیا بوده است.وی از بدو امر از فعالان حزب کارگزاران سازندگی به شمار می رود.

ادامه مطلب...
جناب آقای غلامحسين كرباسچي 1368 الي 1377 (108 ماه)
نهمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ايران
وی که سابقه تحصیل در حوزه علمیه قم را دارد، در دوران جنگ نماینده آیت الله خمینی در ژاندارمری حمهوری اسلامی بود. پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۸ از استانداری اصفهان به شهرداری تهران منتقل شد و توانست دوباره طرح جامع شهر تهران را که در زمان شهرداری غلامرضا نیک ‌پی طرح‌ریزی شده‌بود زنده کند و موجب کنار گذاردن پیشنهادات مطرح شده بعد از پایان جنگ مبنی بر انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر شود. وی در دوران شهرداری تهران و در جریان اقدامات اصلاحی خود از حمایت حجة الاسلام  هاشمی رفسنجانی بر خوردار بود.
ادامه مطلب...
جناب آقای سيد مرتضي طباطبائي 1366 الي 1368 (16 ماه)

هشتمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ایران
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد نبي حبيبي 1362 الي 1366 (44 ماه)

 هفتمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ایران
ادامه مطلب...
جناب آقای حسين بنكدار 1362 (4 ماه)

 ششمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ايران
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد كاظم سيفيان 1361 الي 1362 (9 ماه)
 پنجمين شهردار تهران پس از انقلاب اسلامي ايران
ادامه مطلب...
جناب آقای غلامحسين دلجو 1360 الي 1361 (13 ماه)

چهارمين شهردار تهران بعد از انقلاب اسلامي ايران
او در آغاز قول داد كليه انبارهاي بزرگ عمومي و خصوصي را به خارج شهر منتقل كند اما بيش از همه سخنرانيش به زبان عربي در اجلاس شهرداران پايتخت هاي كشورهاي اسلامي در ذهن ها باقي ماند. او در بازگشت به تهران در پاسخ به خبرنگاران اجتماعي روزنامه ها كه سوژه قابل تأملي يافته بودند و در اين باره از او سؤال مي كردند گفت «زبان دوم ما در اين كنفرانس به دلايل مكتبي و سياسي زبان عربي بود كه اين عمل نتيجه مثبتي به همراه داشت!»

 

ادامه مطلب...
جناب آقای سيد كمال الدين نيك روش 1359 الي 1360 (7 ماه)

سومين شهردار تهران بعد از انقلاب اسلامي ايران
دكتر نيك روش، استاد دانشگاه پلی تکنیک تهران در بهمن 1359 به شهرداری تهران منسوب شد. وی در مصاحبه با مطبوعات و راديو و تلويزيون اعلام كرده بود: «امام فرمودند قوانين و مقررات شهري بايد منطبق با موازين اسلامي باشد و در نتيجه با الهام از اين خط مشي كلي تصور مي كنم صرف بودجه هنگفتي در تهران زياد منطبق با موازين شرعي نباشد.»

ادامه مطلب...
جناب آقای سيد رضا زواره اي 1359 (كمتر از يك ماه)

دومين شهردار تهران بعد از انقلاب اسلامي و كوتاه مدت ترين شهردار تهران !
سید رضا زواره ای که بعدها حقوقدان عضو شورای نگهبان شد و کاندیدای دو دوره سوم و چهارم انتخابات ریاست جمهوری هم بود، در سال 1359 به مدت کمتر از یک ماه شهرداری تهران را به عهده گرفت. يكي ـ دو سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، هنوز شروع مصاحبه ها، سخنرانيها و اظهارنظرهاي مسؤولان با يادآوري وضعيت مردم مستضعف و گودنشيناني بود كه بنا بر گفته مسؤولان باعث پيروزي انقلاب شده بودند.

ادامه مطلب...
جناب آقای محمد توسلي 1357 الي 1359 (24 ماه)

اولين شهردار تهران بعد از انقلاب اسلامي ايران
آقای محمد توسلى به عنوان اولين شهردار انقلاب رياست اين نهاد را در سال ۵۷ برعهده گرفت. تشكيل شوراى ترافيك، اجراى محدوده طرح ترافيك، احداث خطوط ويژه اتوبوسرانى، راه اندازى پايانه جنوب و انجام مطالعات و انتخاب محل ميادين ميوه و تره بار از جمله اقدامات مهم وى تلقى مى شود.

ادامه مطلب...
جناب آقای جواد شهرستاني 1356 الي 1357 (7 ماه)

آخرين شهردار قبل از انقلاب اسلامي
شهرستانى در گيرودار انقلاب اولين مقام دولتى بود كه استعفاى خود را تقديم رهبر فقيد انقلاب كرد

ادامه مطلب...
جناب آقای غلامرضا نيك پي 1348 الي 1356 (89 ماه)

ساخت اتوبانها و پارکها - طرح جامع - عوارض شهري - اخذ عوارض از کاميونها و اتوبوسها غير کرايه اي و پلاک سفيد - احداث پارگينک - تعيين حريم شهر تهران - ايجاد کارخانه تبديل زباله به کود ( 1349) - تاسيس آزمايشگاه مکانيک خاک - ايجاد سازمان عمران و نوسازي عباس آباد 1350

ادامه مطلب...
جناب آقای جواد شهرستاني 1347 الي 1348 (11 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای منوچهر پيروز 1346 الي 1347 (10 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد علي صفاري 1346 (7 ماه)

تنها چيزي كه از سرتیپ ميدانيم اين است كه او هم بالاخره كارش به دادگاه كشيده شد !!!
ادامه مطلب...
جناب آقای تقي سرلك 1344 الي 1346 (25 ماه)
ادامه مطلب...

جناب آقای ضياء الدين شادمان 1342 الي 1344 (14 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای علي اكبر توانا 1342 (3 ماه)

تنها موردي كه از ايشان به عنوان سابقه كاري ياد شده تخريب كوره ها در محيط شهر بوده است !!!
ادامه مطلب...
جناب آقای احمد نفيسي 1341 الي 1342 (19 ماه)

در سال 1289 در اصفهان متولد شد. او در اصفهان و دانشکده حقوق تهران به تحصيل پرداخت و از جمله شهرداران جنجالي پايتخت به شماره مي رود.از مناصبي که داشت مدير کل وزارت اقتصاد ملي ، وزارت اقتصاد ، مدير اموراداري سازمان برنامه و بالاخره از خرداد سال 1341 تا آذر 1342 به مدت 19ماه شهردار تهران بوده است.وي در همين زمان بود که پارک ساعي را ايجاد کرد که به دست محمد رضا پهلوي افتتاح گرديد.نفيسي تآليفاتي نيز داشته که ترجمه کتاب احوال تيتو پيشواي يوگوسلاوي ، دوره مجله ايران آباد از محتواي آثار وي مي باشد.

ادامه مطلب...
جناب آقای سيد محسن نصر 1340 الي 1341 (14 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای فتح الله فرود 1339 الي 1340 (5 ماه)

لباس متحد الشكل رفتگران و ايجاد سازمان بزرگ آتش نشاني از جمله فعاليتهاي شاخص اين شهردار برشمرده شده است.فرود  پس از ۵ ماه محكوم به حبس شد.

ادامه مطلب...
جناب آقای ناصر ذوالفقاري 1338 الي 1339 (12 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای موسي مهام 1337 الي 1338 (20 ماه)

بسياري از ميدانها و ابنماهاي امروزي مركز تهران يادگار اوست. بولوار آب كرج يا همان بولوار كشاورز فعلي، پارك لاله، ميدان ولي‌عصر و... در همان سال‌ها ساخته شده‌اند

ادامه مطلب...
سرلشكر محمود دولو
ادامه مطلب...
جناب آقای نصرت الله منتصر 1334 (7 ماه)
منتصر بعد از ۷ ماه به اتهام اختلاس و بى لياقتى در حفاظت از اموال دولتى به دادگاه فراخوانده شد.
ادامه مطلب...
جناب آقای غلامحسين ابتهاج 1333 الي 1334 (13 ماه)

غلامحسين ابتهاج رئيس وقت كلوپ جهانگردى در سال ۱۳۲۳ به فرمان شاه شهردار تهران شد. از مهمترين ويژگى هاى ابتهاج رياست متعدد وى بر شهردارى تهران است. وى سه بار به رياست شهردارى تهران انتخاب شد اما هر بار پس از يك سال مديريت از اين سمت كنار گذاشته شد. ابتهاج در سال ۱۳۴۰ به دليل اتهاماتى از قبيل تصرف غيرقانونى در اموال شهردارى و اراضى بلوار نهر كرج و معامله اراضى مهمانخانه شهردار و ۴ ميليون ريال اختلاس به دادگاه فراخوانده اما تبرئه شد.

ادامه مطلب...
سرتيپ محمد علي صفاري 1332 الي 1333 (5 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای سيد محسن نصر 1332 (5 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای نصرالله اميني 1331 الي 1332 (12 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد مهران 1328 الي 1329 (4 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای ارسلان خلعتبري 1330 (1 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای مهدي نامدار 1329 الي 1330 (9 ماه)

مهدى نامدار به عنوان بيست و سومين مدير شهر تهران نيز به مدت ۸ ماه شهردارى (تير- فروردين ۱۳۲۹- ۱۳۳۰) پس از ترور رزم آرا چند ماهى را در راهروهاى دادگسترى سرگردان شد.
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد مهران 1328 الي 1329 (4 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای حسام الدين دولت آبادي 1326 الي 1328 (25 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد خلعتبري 1326 (5 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای مهدي مشايخي 1324 الي 1326 (19 ماه)

مهدي مشايخي، مرد چاه‌هاي ناتمام.
بحث بر سر چگونگي لوله‌كشي آب شهر تهران در اين دوران محوريت دارد و در نهايت در زمان او اين موضوع تصميم‌گيري و به نتيجه مي‌‌رسد.
هرچند كه مشايخي در اجراي اين تصميم ناتوان مي‌ماند و شهر پر از چاه‌هايي مي‌شود كه به آب نرسيده‌اند. در نهايت، مشايخي به اتهام اختلاس به دادگاه فراخوانده و محكوم مي‌شود.

ادامه مطلب...

جناب آقای محمود نريمان 1324 (3 ماه)

محمود نريمان نيز به عنوان هجدهمين شهردار تهران به مدت دو ماه تهران را اداره کرد و سپس به دليل نظر مخالف شاه بركنار شد
ادامه مطلب...
جناب آقای غلامحسين ابتهاج 1323 الي 1324 (16 ماه)

غلامحسين ابتهاج رئيس وقت كلوپ جهانگردى در سال ۱۳۲۳ به فرمان شاه شهردار تهران شد. از مهمترين ويژگى هاى ابتهاج رياست متعدد وى بر شهردارى تهران است. وى سه بار به رياست شهردارى تهران انتخاب شد اما هر بار پس از يك سال مديريت از اين سمت كنار گذاشته شد.

ادامه مطلب...
جناب آقای عباسقلي گلشائيان 1322 الي 1323 (5 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای فضل الله بهرامي - 1322 (5 ماه )
 
توسعه و احداث معابر ساختمان سازي در شهر شميران،احداث ميادين و باغچه ها را به ايشان منصوب ميدانند.
ادامه مطلب...
جناب آقای سيد مهدي عمادالسطنه (مشير فاطمي ) - 1321 (7 ماه)
ادامه مطلب...
جناب آقای محمد سجادي - 1321 – 1320 ( 15 ماه )
ادامه مطلب...
جناب آقای مصطفي قلي رام - 1320( يک ماه )
ادامه مطلب...
جناب آقای علي اصغر فروزان - 1320 – 1319 ( 13 ماه )
ادامه مطلب...
جناب آقای قاسم خان صور اسرافيل - 1319 – 1317( 24 ماه )
ادامه مطلب...
جناب آقای تقي خواجه نوري - 1317 ( يک ماه )
ادامه مطلب...
 6

سرتيپ قلي هوشمند - 1317- 1313 ( 48 ماه )


رضا شاه دستور توقيف او را  مي دهد و او در زندان بر اثر بيماري تيفوس در مي گذرد.

ادامه مطلب...
سرتيپ آقا خان بوذر جمهري - 1312 – 1302 ( 120 ماه )

سرتیپ كريم بوذرجمهري،‌ شهردار مستبد
رضاخان پهلوي كه روي كار آمد، سرتيپ كريم بوذرجمهري را به سمت شهردار تهران منصوب كرد. بوذرجمهري يك قزاق بود كه هرچند كه سواد كمي داشت و حتي از درست نوشتن نام خود هم ناتوان بود، اما توانست در تغيير چهره شهر بكوشد.

ادامه مطلب...
جناب آقای سيد ضياءالدين طباطبايي - 1302-1300 ( 24 ماه )
اولين تحول جدى در نحوه ارائه خدمات به شهروندان و تغيير سيماى شهر در دوره رياست وى بر شهردارى به وقوع پيوست. انتصاب مسيو ايکپيان به رياست بلدي
تبديل چراغهاي فانوسي به چراخ برق
ايجاد تشکيلات اداري
ساخت بناي جديد بلديه در محل ساختمانهاي قديمي در شمال ميدان توپخانه
سرکشي مآمورين بلديه به اماکن عمومي
رنگ آميزي دکانها به رنگ سبز و ...
ادامه مطلب...
جناب آقای ابراهيم خان يمين السلطنه - 1299-1292 ( 72 ماه )
 انعقاد انجمهاي شهرداري و  ايجاد تشکيلات ظاهري در بلديه و وضع قانون مالیات نواقل از جمله فعاليتهاي مهم وي در دوران تصدي به شمار مي آيد.
ادامه مطلب...
جناب آقای خليل خان ثقفي اعلم الدوله - 1292-1289 ( 36 ماه )

پس از مشروطه بود كه مشروطه‌خواهان در اول خرداد 1286 شمسي تصميم به تدوين قانون بلديه گرفتند و بالاخره اين قانون را تصويب كردند. البته مدت‌ها پس از آن دكتر خليل‌خان ثقفي اعلم‌الدوله ساختمان اداره بلديه را در سبزه‌ميدان تهران احداث كرد.

ادامه مطلب...
جناب آقای میرزا آقا اصفهانی
ادامه مطلب...
جناب آقای ميرزا عباس خان مهندس باشي - حدود 1295

وي در حدود سال 1259 رياست بلديه طهران را بر عهده داشت. او مي خواست شهر تهران را به پاي شهري هاي فرنگستان برساند. در زمان تصدي وي اداره احتساب به دو اداره احتساب و تنظيف تجزيه شد. همچنين يک اداره ضميمه اداره تنظيف شد که اداره روشنائي نام گرفت. چراغهاي فانوسي که در اطراف ارگ و باب همايون و خيابانهاي علاء الدوله و لاله زار بر بالاي پايه هائي نصب کردند.

ادامه مطلب...
صفحه 6 از 6

رفیقدوست: اختلاس 123 میلیارد دروغ بود!

رفیقدوست: اختلاس 123 میلیارد دروغ بود!
 
 
 
محسن رفیق دوست گفت: من یک گلایه از مملکت دارم و آن این است که چرا کارکرد 4 حساب در مدت 10 ماه را علم کردند در حالی که کل مبلغ مورد بحث در پرونده فاضل خداداد 3 میلیارد و 100 میلیون تومان بود نه 123 میلیارد تومان! و این مبلغ یک دروغ بزرگ بود و من در این پرونده خدمت بزرگی انجام دادم.
به گزارش ندای انقلاب به نقل از مهر، محسن رفیق دوست در معرفی خودش می گوید: این جانب محسن رفیق دوست در سال ۱۳۱۹ در خانواده ای مذهبی در جنوب شهر تهران به دنیا آمدم. پدرم میرزا عبدالله از بازاریان معروف و انسانی متدین و خودساخته بود. هر چند به دلیل فعالیتهای سیاسی از دبیرستان اخراج شدم ولی توانستم دیپلم ریاضی ام را بگیرم.


محسن رفیق دوست در کارنامه کاری خود مسئولیت وزارت سپاه و بعد بنیاد مستضعفان و جانبازان را دارد. امروز او در طبقه پنجم ساختمان نور واقع در خیابان بهار شیراز تهران ریاست بنیاد نور را که در بخش دارو فعالیت می کند بر عهده دارد. البته عضویت در ستاد دیه کشور هم از مشاغل غیر رسمی این کهنه سرباز سپاه پاسداران است.

نکته قابل تامل شفاف بودن این چهره سیاسی از بعد از دوران دفاع مقدس و انجام گفتگوهای جنجالی با رسانه ها بوده است که دیگر جای سوالی برای خبرنگاران نمی گذارد چرا که هر آن چه سوال بوده است را به قول خودش پاسخ داده و در حال چاپ خاطراتش در دوران انقلاب و دفاع مقدس است.


شهید محمد منتظری بنیانگذار سپاه پاسداران
به مناسبت هفته دفاع مقدس با محسن رفیق دوست وزیر سپاه در سالهای جنگ تحمیلی به وی به گفتگو نشستیم. وی در پاسخ به این پرسش که چه کسی را می توان به عنوان بنیانگذار سپاه نام برد و چرا وزارت سپاه از کابینه دولت حذف شد گفت: فکر تشکیل یک نیروی نظامی غیر از ارتش برای حراست از انقلاب قبل از ورود امام به ایران توسط شهید محمد منتظری مطرح شد. آن زمان شهید منتظری گروهی را دور خود جمع کرد تا یک گارد دفاعی برای انقلاب ایجاد کند چرا که می گفت: بخشی از ارتش در مقابل مردم موضع گرفته و نمی توان روی آن متکی بود و باید قبل از ورود امام یک گارد تشکیل شود.

روزی که من وارد سپاه شدم

من تا ورود حضرت امام (ره) با منتظری همکاری داشتم ولی به دلیل مسئولیتهایی که بر عهده گرفتم دیگر نتوانستم. البته این را هم باید بگویم که فکر تشکیل سپاه در جامعه منتشر شده بود. در این میان دولت موقت زرنگی کرد و به خدمت امام رسید و پیشنهاد کردند سپاهی با عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زیر نظر دولت تشکیل شود. امام هم حکمی به آقای لاهوتی دادند تا این اقدام عملی شود. من آن روز مدرسه علوی در محضر شهید بهشتی، شهید مطهری، آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله خامنه ای (مقام معظم رهبری) بودم. تقریبا جلسه شورای انقلاب تمام شده بود و این بزرگواران داشتند به سمت حزب تازه تاسیس جمهوری اسلامی می رفتند.

یادم هست که شهید بهشتی من را صدا کرد و گفت: حاج محسن الان امام حکم تشکیل سپاه را دادند و شما باید وارد سپاه بروید. و من به سمت پادگان عباس آباد تهران حرکت کردم. وقتی وارد شدم دیدم عده ای از دانشجویان اسلامی خارج از کشور و برخی از فدائیان انقلاب آنجا هستند. وقتی وارد شدم یک کاغذ سفید برداشتم نوشتم بسمه تعالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان امام تشکیل شد. یک محسن رفیق دوست و بقیه هم اسامی خودشان را نوشتند. و بعد همان روز شورای فرماندهی را انتخاب کردیم که آقای دانش آشتیانی فرمانده، آقای جعفری پرسنلی و من هم تدارکات شدم.

رفیق دوست گفت: یکی از افتخارات من این است که سپاه را از زیر نظر دولت به زیرنظر شورای عالی انقلاب بردم. و بعد هم تشکیلات پاسداران انقلاب محمد منتظری و تشکیلات پادگان جمشیدیه ابوشریف و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شهید بروجردی هم توانستم با هم ادغام کنم.

در زمان نگارش قانون اساسی نهادهایی که به ضرورت انقلاب تشکیل شده بود وارد قانون اساسی نشد مانند جهادسازندگی و کمیته امداد، نهضت سواد آموزی و... ولی سپاه پاسداران با مسئولیت حفاظت از کیان کشور و حفظ دستاوردهای انقلاب وارد قانون اساسی شد ولی در قانون نوشته شد که حدود آن را قانون تعیین می کند. سال ۶۱ هم اساسنامه سپاه را نوشتیم و برای تصویب به مجلس ارائه کردیم. مجلس گفت: دولت و مجلس توسط وزارت دفاع با ارتش ارتباط دارند برای همین در کمیسیون دفاع مقرر شد تا سپاه هم تبدیل به وزارتخانه شود تا پاسخگوی مجلس باشد. ولی اینکه می گویید چرا وزارت سپاه حذف شد خب این بر مبنای مقتضیات کشور بود و سپاه هم مانند بسیاری از سازمانها ادغام شد.

با دومین نخست وزیر تا قبل از سال ۸۸ ارتباط داشتیم
از محسن رفیق دوست در خصوص وضعیت کابینه دولت در دوران جنگ و نقش نخست وزیر و وزرا در پشتیبانی از رزمندگان سوال شد که پاسخ داد: برخی می گویند میرحسین موسوی در دوران دفاع مقدس خیانت کرد ولی من می گویم ایشان خائن نبودند. او تا قبل از سال ۸۸ از دوستان من بود و ایشان را می دیدم. گاهی از ایشان تشکر می کردم و می گفتم شما می توانستید برای انقلاب شر شوید ولی نشدید! چرا که ایشان اختلاف نظر زیادی در دوران نخست وزیری با رئیس جمهور وقت (مقام معظم رهبری) داشته و اصلا هم زیر بار نمی رفتند. البته این را هم باید بگویم که میرحسین موسوی مخالف کارها نبود ولی حماسه ای هم پدید نیاورد برای همین نمی توانم واژه خائن را برای ایشان انتخاب کنم.



نیمی از دولت موافق جنگ نبودند

رفیق دوست در مورد کابینه موسوی در دوران جنگ می گوید: در دولت ما دو گروه بودیم که یک گروه واقعا نمی خواستند از جنگ حمایت کنند و دائما می گفتند پس کی جنگ را تمام می کنید!

ماجرای سنگ اندازی دومین نخست وزیر بعد از بنی صدردر تامین پشتیبانی جنگ

یادم هست وقتی تویوتا را وارد کشور کردیم و تجهیزات جنگی روی آن سوار کردیم. بعد دیدیم اتاق ماشین و اندازه آن کوچک است و تصمیم گرفتیم ماشین بزرگتر برای سپاه درست کنیم. بعد از مطالعات قرار شد ماشین بنز کامیون ۹۱۱ وارد مجموعه ترابری سپاه بشود. ابتدا رفتیم سراغ وزارت صنایع چون خاور هم زیر نظر این وزارتخانه بود. وقتی در خصوص تامین کامیون صحبت کردیم فهمیدیم چند سال طول می کشد تا وزارت صنایع کامیونهای ما را تامین کند.

ما رفتیم آلمان و با شرکت اشمیت صحبت کردیم و ۵ هزار کامیون را به ازای هر دستگاه ۴۹ هزار مارک خریداری کردیم و مطمئن بودیم وقتی به ایران بر می گردیم مشکلی نیست. آقای بهزاد نبوی که وزیر بودند گفتند: نه شما نباید می رفتید آلمان و باید کامیونها را از ما ۶۷ هزار مارک خریداری کنید چون ما سودمان از همین طریق است. من سریع نامه ای به میرحسن موسوی نخست وزیر نوشتم و شرح دادم که باید به سرعت کامیونها در اختیار ما قرار بگیرد و ۱۸ هزار مارک فرق قیمت است یعنی ما ۹۰ میلیون مارک باید بیشتر بدهیم در حالی که از طریق وزارت سپاه وارد کنیم به نفع ما و جنگ است.

آقای شیرازیون مشاور نظامی میر حسین نامه و شرح حال ما وقع را مطالعه کرد و در پاسخ گفت: حق با آقای رفیق دوست است و باید از طریق وزارت سپاه وارد شود. ولی میرحسین نوشتند که باید از طریق وزارت صنایع وارد شود. برداشت من این بود که مهندی موسوی خیلی تحت تاثیر بهزاد نبوی است.

بهزاد نبوی مخالف جنگ بود

یکی از افرادی که همیشه در هیئت دولت با ادامه جنگ مخالف بودند آقای بهزاد نبوی بود. یادم هست برای تامین مهمات برای یک عملیات بزرگ در سال ۶۵ به بیش از سه میلیارد دلار ارز نیاز داشتیم. ولی تنها ۱۰۰ میلیون دلار داشتیم. در همین حین قائم مقام من در وزارت سپاه گفت با همین ارز می توانیم کارخانه مهمات سازی بزنیم. وقتی برنامه نوشته شد دیدم واقعا این کار شدنی است من هم در جلسه هیئت دولت به عنوان یک خبر اعلام کردم ما می توانیم در مدت چند ماه ۱۲ میلیون گلوله خمپاره توپ با ۲۰ درصد قیمت خارجی تولید کنیم.

ماجرای شعار و شعور بهزاد نبوی برای وزیرسپاه

یادم هست آقای بهزاد نبوی در کاغذی برایم نوشت: خدایا لا اقل در هیئت دولت شعور را جایگزین شعار بفرما! و به من داد. من گفتم بهزاد زیرش را امضا کن ولی امضا نکرد. ولی من این کار را انجام دادم. حتی ایران خودرو و سایر کارخانجات را برای این کار بسیج کردیم.



یادم هست رفتیم از خارج از کشور دستگاههای کپی تراش خریدیم و به تمامی تراشکاریهای کشور گفتیم این نمونه پوکه ها را بگیرید و پوکه بسازید و بعد هم گفتیم این دستگاه کپی تراش برای شما باشد. این اقدام ما موجب شد اصلا صنعت تراشکاری کشور متحول شود چون کسی تا آن زمان دستگاه کپی تراش نداشت و برای تراشکاریها رویا بود.

بودجه دفاعی کشور در سال ۶۰ تنها ۸۰۰ میلیارد تومان بود
از رفیق دوست سوال شد که در دوران جنگ تنها ۳۰ درصد بودجه کشور هزینه جنگ می شد که پاسخ داد: الباقی بودجه هزینه اداره کشور بود. در سال ۶۰ کشور تنها ۶ میلیارد دلار ارز داشت و این هم تنها برای واردات گندم و روغن بود. بودجه دفاعی کشور هم هیچ وقت از ۸۰۰ میلیارد تومان بالاتر نرفت.

ماجرای پدر و پدربزرگ موشکی ایران

از محسن رفیق دوست سوال شد که بالاخره پدر موشکی ایران شما هستید یا شهید تهرانی مقدم که با لبخند به تابلویی بالای سرش اشاره کرد و گفت: شهید تهرانی مقدم با امضای خودش نوشته است من پدر موشکی ایران هستم ولی من با افتخار می گویم پدر موشکی ایران شهید تهرانی مقدم است و من پدربزرگش هستم!

اختلاس ۱۲۳ میلیاردی دروغ بزرگ بود

وزیر سپاه در دوران دفاع مقدس در مورد پرونده های فسادمالی در کشور گفت: من یک گلایه از مملکت دارم و آن این است که چرا کارکرد ۴ حساب در مدت ۱۰ ماه را علم کردند در حالی که کل مبلغ مورد بحث در پرونده فاضل خداداد ۳ میلیارد و ۱۰۰ میلیون تومان بود نه ۱۲۳ میلیارد تومان! و این مبلغ یک دروغ بزرگ بود و من در این پرونده خدمت بزرگی انجام دادم.

رفیق دوست با اشاره به فساد بزرگ بانکی اخیر هم گفت: کار به این بزرگی قطعا پشتوانه داشته است که امیدواریم قوه قضائیه دستان این افراد را رو کند.

جهل الرجال داریم!

این چهره سیاسی در خصوص دولت احمدی نژاد و دیدگاهش در خصوص انتخابات ریاست جمهوری پیش رو گفت: من همیشه گفته ام ما در ایران قحط الرجال نداریم بلکه جهل الرجال داریم! به اعتقاد من افراد مستعد برای تصدی ریاست جمهوری کم نیستند.

فروش نفت در دولت احمدی نژاد به اندازه فروش نفت از ابتدای کشف نفت در ایران است

وی گفت: سال گذشته ارزی که دولت نهم و دهم از محل فروش نفت داشته است برابر است با ارزی که از اول کشف نفت تا سال ۸۴ داشته ایم. اگرکشور با یک تیم اختصاصی قوی تر و متخصص تر مدیریت می شد امروز کارهای مثبت بیشتری انجام می شد.

به محسن رضایی رای دادم

از محسن رفیق دوست سوال شد در انتخبات ریاست جمهوری به چه شخصی رای داده که صراحتا پاسخ داد: محسن رضایی! البته چون نمی خواستم به سه نفر الباقی رای بدهم به ایشان رای دادم.

دیدگاه محسن رفیق دوست در مورد شخصیتها و چهره ها:

آیت الله هاشمی رفسنجانی: رفیق ۵۰ ساله من و مجتهدی که در انقلاب نقش ویژه ای داشت و امیدوارم امروز با قرار گرفتن محکم بر پشت مقام معظم رهبری نقش خودش را تداوم ببخشد.

شهید همت: معلمی که با وجود فرماندهی اش در لشکر تا لحظه آخر معلم بود برای همه رزمندگان

شهید صیاد شیرازی: انسان مخلص و فداکار و پرتحمل که لایق شهادت بود

سید حسن نصر الله: خوش نام ترین انسان در جهان عرب و یکی از آدمهای ارزشمند خدا که از اولین ملاقتم با او در چهره اش این سید حسن امروز را دیدم.

اسفندیار رحیم مشایی: چهره ای که برای من شناخته شده نیست و او را شبه ناک می شناسم.

محمود احمدی نژاد: آدم پرتلاش و پر جنب و جوشی که چه خوب بود واقعا مطیع مقام معظم رهبری بود.

مسعود زریبافان: نمی شناسم

علی لاریجانی: فیلسوفی که دو سال معاون من بود و آدم سالم و مسلمت آمیزی است.

شمخانی: رزمنده ای که دلش برای ایران و انقلاب می سوزد و دوست دارد همیشه سرباز انقلاب باقی بماند.

صادق آهنگران: مردی که با شیوه مخصوص خودش در تقویت روحیه رزمندگان نقش به سزایی داشت.

مهدی هاشمی: پسر آیت الله هاشمی رفسنجانی

ده نمکی: موقع شناس

ابراهیم حاتمی کیا: کارگردانی که می شود از آن به خوبی استفاده کرد

کلاه قرمزی: نمی شناسم ولی فکر کنم کلاه بزرگی باشد که سر ما رفته است.

ما درشلمچه بوديم،آقازاده‌ها در تورنتو!

ما درشلمچه بوديم،آقازاده‌ها در تورنتو!

حسين قدياني: کسی که اسم کتابش درباره جبهه، «جنگ دوست‌داشتنی» باشد، زنگ موبایلش هم «مارش عملیات» می‌شود. کسی که روی خاکریز و در زیر بارانی از گلوله، می‌رقصد و «یا صدام پیت حلبی» می‌خواند، زندگی‌اش ساده و بسیجی‌وار می‌شود. کسی که در «کربلای5» برای بالا بردن روحیه رزمندگان، لطیفه‌های آنچنانی تعریف می‌کند، لطف خدا هم شامل‌اش می‌شود. کسی که با شوخی‌های مثال‌زدنی‌اش در شب عملیات «والفجر8»، لبخند را بر لب بسیجی‌ها می‌نشاند، امداد غیبی هم به مددش می‌آید و از «اروند»، این رودخانه وحشی رد می‌شود. اگر «همت


ولی به نظر می‌رسد تمام خاک ما در جبهه حفظ نشده!

من مرزمان را با عراق، وجب به وجب چک کردم؛ ذره‌ای از خاک ما دست دشمن نیفتاد.
باور نمی‌کنم.

چرا؟

شما یک جاهایی را حفظ نکردید. احتمالا بخشی از «سه‌راهی شهادت»‌دست دشمن ماند والا در این حوادث اخیر، دشمن از کدام روزنه و منفذ، نیروهای خود را تا «سه‌راه جمهوری» آورد؟! مگر تا بیخ گوش‌مان نیامدند؟

ذره‌ذره این خاک را ما حفظ کردیم؛ به قیمت جان بیش از 300 هزار شهید. این روزنه را کسان دیگری باز کردند. بهتر بود این سؤال را از مسؤولان و از سیاسی‌ها می‌پرسیدی.

آنها می‌گویند ما بی‌گناهیم. آنها که دروغ نمی‌گویند، پس لابد تقصیر شماست.

تقصیر ما هم نیست. من حالا به شما توضیح می‌دهم چه کسانی مقصرند. اتفاقا خوب شد مصاحبه را اینطوری شروع کردی. بگو ببینم سر «امام حسین(ع)» را چه کسی برید؟
فکر می‌کنم «شمر».

اما همین شمر ملعون زمان حضرت علی(ع) و در جریان جنگ‌های زمان حضرت، جانباز شد و اگر امروز بود، همین «بنیاد شهید» برایش 200 درصد جانبازی رد می‌کرد. پس سر سیدالشهدا را جانباز حضرت علی(ع) از تن جدا کرد.

این نام‌های بزرگ و اسامی پرطمطراق و پرسابقه وقتی در تعارض با هم قرار می‌گیرند، قدرت تحلیل از آدمی گرفته می‌شود. من البته کاملا متوجه هستم که شما قصدتان از طرح این پرسش چه بود ولی بسیاری هستند که نه در وادی ژورنالیسم که در عالم رئالیسم هم ما را مقصر می‌دانند و فکر می‌کنند ما درباره جنگ دروغ گفتیم. البته درباره جنگ هم مثل «درباره الی» دروغ‌هایی گفته شد، منتها نه از زبان بسیجی‌ها. دروغگو ترسوست و انسان ترسو هیچ‌وقت به خیبر و بدر و کربلای5 نمی‌آید.

مهم‌ترین دلیل صداقت بسیجی‌ها، شجاعت‌شان است. بسیج از همان اول کار باصداقت جلو آمد و خیانتی در کار نبود. خیانت را کسانی کردند که بعد از جنگ، بچه‌های بسیج را فراموش کردند. همیشه گوشت قربانی، بسیج بوده و از نظر عده‌ای بسیج، تنها به این درد می‌خورد که در برابر دشمن کشته شود و همین که صلح و آرامش برقرار شد باید بسیج را منزوی کرد تا جنگ‌ بعدی، تا فتنه بعدی. این اوج نامردی و بی‌انصافی است و قصور را خواصی مرتکب شدند که با بی‌بصیرتی پای دشمن را به این مرز و بوم باز کردند. در صدر اسلام هم خواص دنیاپرست، مصلحت اسلام را قربانی عافیت خود کردند و برای دشمن بیرونی فرش قرمز پهن کردند. بله، من هم قبول دارم در حوادث اخیر پای دشمن به گلیم جمهوری اسلامی باز شد، اما این نفوذ از خاک نبود. از خاکریز سه‌راهی شهادت نبود. ما که خاک‌مان را حفظ کردیم، آنچه که حفظ نشد خاکریز بصیرت بود. بیانیه‌های این حضرات، دشمن را به اینجا کشاند.

ما خاک‌مان را حفظ کردیم، این آقایان زبان‌شان را حفظ نکردند و با دروغ بزرگ تقلب، کار بدین‌جا کشیده‌ شد. بسیج با خون سرخ خود، در برابر دشمن یک چراغ قرمز ابدی روشن کرد ولی دروغ تقلب، این چراغ را چند روزی «سبز» کرد و دشمن را چهارراه به چهارراه جلو آورد.دشمن در این جنگ که چندان هم نرم نبود و بعضا به سلاح گرم هم مجهز بود از 2 مساله سوء‌استفاده کرد: فتنه‌گران دروغ‌گویی که بی‌تعارف قصد براندازی داشتند و هدفشان پایین کشاندن ولایت فقیه از صدر حکومت بود و دوم از سکوت و کج‌فهمی خواص بدون بصیرت. بصیرت، آن طور که حضرت «آقا» در شهر «چالوس» عنوان کردند مثل یک «قطب‌نماست» که نمی‌گذارد شما در تشخیص راه دچار اشتباه شوید. من حالا می‌خواهم برگردم به دوران جنگ. در عملیات «والفجر 4» ما حتی قطب‌نما هم نداشتیم ولی چون بعضی از بچه‌های بسیج «ستاره‌شناسی» بلد بودند، با کمک ستاره‌ها راه را پیدا کردیم. الان برای خواص ما قطب‌نما؛ هست اما با این وجود راه را گم کرده‌اند ولی بچه‌های بسیج حتی بدون قطب‌نما هم گم نشدند و سر از خیمه دشمن درنیاوردند. پس بصیرت را بسیج داشت که بدون قطب‌نما، راه را عوضی نرفت.

بسیجی، سرباز است و گوش به فرمان مولای خود داد. اینكه امروز چنین شد، محصول بی‌بصیرتی است. ما خاک را حتی بدون قطب‌نما حفظ کردیم. دشمن از روزنه دیگری وارد شد و این فجایع را به بار آورد. البته بسیج، چشم به لبان ولایت دوخته. ما فعلا صبر می‌کنیم و تنها اسلحه‌مان بصیرت است اما مطمئن باشید اگرجهاد لازم شد، ما فریب 200‌درصد جانبازی شمر را نخواهیم خورد و نمی‌باریم مگر آنکه سیل به راه اندازیم. ما همان بسیجیانی هستیم که در «والفجر8» از یک امر محال، ممکن ساختیم و از عرض اروند رد شدیم. اینها که عرض و طولی ندارند. ما از اروندی رد شدیم که در شبانه‌روز، 2بار جزر و مد داشت. اینها که کله‌گنده‌هایشان یا اعتراف کردند یا فرار کردند یا هم شدند مثل این مردان باحجاب. من از نسل بسیجیان والفجر4 هستم. در این عملیات، پای نیرو‌های اطلاعات عملیات به زمین نرسید. این عملیات از این حیث یک استثناست. والفجر4 در «شمال‌غرب مریوان» بود.

دشت پنجوین، ارتفاعات کانی‌مانگا.

بله! سلسله ارتفاعات ساندویچی کانی‌مانگا. آن زمان هنوز «پیتزا» نبود!

«همت» بود دیگر؟
بود. اتفاقا یکی از عکس‌های معروف حاجی مال همین والفجر4 است.

که با لباس پلنگی از روی جایگاه دارد به دوربین نگاه می‌کند.

بارک‌الله! این عکس در «پادگان گرمک» گرفته شد و با خود ارتفاعات کانی‌مانگا فاصله زیادی دارد.

چرا در «والفجر4» گفتید پای بچه‌های اطلاعات به زمین نرسید؟

بچه‌های اطلاعات به کمین عراق خوردند و بر‌گشتند.

چرا؟

دشت پر بود از نیرو‌های عراقی. بعثی‌ها گله‌به‌گله نیرو گذاشته بودند و بچه‌ها مجبور شدند بدون شناسایی زمین به خط بزنند. 24‌ساعت اول این عملیات، بسیار نفسگیر بود و خیلی از بچه‌ها شهید و مجروح شده بودند. فردای این روز کل بچه‌هایی که خواستند عقب برگردند تقریبا 360 نفر شده بودیم؛ که بالا می‌رفتیم عراقی‌ها بودند، پایین می‌آمدیم عراقی‌ها بودند. چپ می‌رفتیم، راست می‌آمدیم، نامرد‌ها همه‌جا بودند و ما آن وسط محاصره شده بودیم. تنها معجزه و دست یاری خدا به دادمان رسید و آن روز من آیه «وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سدا فاخشینا هم فهم لا یبصرون» را به چشم خود دیدم و هنوز هم مانده‌ام که ما چگونه توانستیم از کنار آن همه عراقی عبور کنیم و به «دشت شیلر» برسیم. ما از دشت شیلر رفتیم طرف «رود قزلچه» و از آنجا به نیرو‌های خودی رسیدیم. آن شب در کنار مدد الهی، اگر بچه‌ها «ستاره‌شناسی» بلد نبودند، همه‌مان اسیر شده بودیم و بچه‌ها با کمک ستاره‌های قطبی راه را پیدا کردند. یعنی هم اطراف‌مان در همه جهات پر بود از نیرو‌های عراقی و هم چون شب بود و راه پرپیچ و خم،‌گم شده بودیم اما ما بدون قطب‌نما راه را پیدا کردیم.

یک سؤال می‌پرسم، راستش را بگو. با دیدن روزگار بعد از جنگ و مثلا همین حوادث، پشیمان نشدی؟

نه.

شعار نده.

چرا شعار ندهم. من برای این انقلاب از جان خودم گذشتم، اینکه حالا یک شعار است! شعاری بد است که پشتش نه شور باشد نه شعور، مثل «توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد» مهم‌ترین اثر بسیج این است که اجازه نداد صدام پدر بعضی‌ها باشد. اگر بسیج نبود، این هتاکان به خواهر صدام باید می‌گفتند «عمه»! امام حسین (ع) گفت: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید» و من می‌گویم: اگر آزاده نیستید، لااقل شرف داشته باشید.

«روزگار جنگ» تلخ‌تر بود یا الان که به نوعی «جنگ روزگار» است؟

ما در جنگ چیزی جز زیبایی ندیدیم. «جنگ دوست‌داشتنی» را که خوانده‌ای؟
بله خب.

کجایش تلخ بود؟
اما جنگ الان تلخ است.

نسل شما سال 60 را به یاد ندارد.

باز هم کم بودن سن و سال ما را چماق کنید!

بحث این حرف‌ها نیست. زمان بنی‌صدر ملعون در همین خیابان انقلاب، 74‌تا از بهترین بچه‌های ما را با تیغ موکت‌بری سر بریدند. باورتان می‌شود؟
یک چیز‌هایی از «جنگ خیابانی» شنیده بودم.

آن زمان هم جالب است؛ خودشان ملت را می‌کشتند، بعد با خیمه‌شب‌بازی، یکی را مثل همین «ندا» بزرگ می‌کردند.

ولی شما به راحتی می‌گویی «بنی‌صدر ملعون»، اما اینجا به سران فتنه، ما یک چیزی هم بدهکار شده‌ایم!

من منکر پیچیدگی‌های فتنه امروز نیستم.

پس نگویید سال 60 نبودید! نگویید زمان جنگ نبودید! برای شما کشتن بعثی‌ها کاری نداشت ولی امروز عده‌ای با ما همان کار بعثی‌ها را کردند اما وقتی علیه‌شان یک مطلب می‌نویسی، متهم می‌شوی به تندروی. به اینکه داری بین مسؤولان جدایی می‌اندازی. ما اینجا روي هر فتنه‌گری دست می‌گذاریم یا استوانه نظام است یا متوازی‌الاضلاع یا ذوزنقه!

من که قبول دارم. اصلا یکی از جاهایی که بچه‌های بسیج، بیشترین تلفات را دادند «بلوار کاوه» و «مجتمع سبحان» بود ولی جالب است که در نامه‌ها و بیانیه‌های سران فتنه، برعکس این، ادعا می‌شود. بله، این مظلوم‌نمایی‌هاست.

در حوادث اخیر کسانی که خدای‌شان آمریکا بود، «الله اکبر» می‌گفتند. جنس این الله اکبر با الله اکبر ملت در 22 بهمن 57 فرق می‌کرد. این تفاوت را عده‌ای نمی‌فهمند. اصلا با فتوای چه کسی سر مبارک سیدالشهدا، را از تن جدا کردند؟ «شریح قاضی» و در زیر برگه حکم ارتداد امام حسین(ع)، امضای 63 آیت‌الله، 63 حوزوی و 63 « الهی و قلبی محجوب» دیده می‌شود. بله، اینها مردم را گیج می‌کند. برخی از کسانی که در برابر ابی‌عبدالله ایستادند، تنها به خاطر یک مشت گندم بود. برخی یک خورجین! الان دشمن برخی از فتنه‌گران ما را مگر با چند دلار خریده؟

البته از حق نگذریم؛ برخی واقعاً خالصانه آمریکا را دوست دارند!

در رابطه با غبارآلودگی فضای جامعه من یک مثال بزنم: عراق برای نخستین‌بار در جنگ، یک شب تک کرد و دیگر نتوانست همچین غلطی بکند. در کربلای 5 بود. من را به شدت موج گرفته بود و کمرم به شدت آسیب دیده بود.

آمده بودم عقب. اغلب فرماندهان ما هم یا شهید شده بودند یا مجروح. ما 3، 4 نفر بودیم که مانده بودیم. «مجید کسرایی» فرمانده گردان ما شده بود. مجید به من گفت: برای چی آمدی عقب؟ گفتم: درب و داغان شده‌ام. گفت:

آمدیم و عراق امشب تک کرد، «قاسم» در خط حناست. گفتم: چرت و پرت نگو، الان شب است و عراق در این 5 سال تا به حال جرات نکرده شب تک کند. گفت: حالا ما احتمال می‌دهیم. ساعت نزدیک یک بود، یک دفعه دیدیم صدای بیسیم بلند شد که آقا، منور بزنید. منور بزنید. گفتیم چی شده؟ گفتند: عراق، «دودزا» زده است. عراق اول دودزا زد، بعد نیروهایش را کشید جلو و 12 نفر از بچه‌های «گردان حمزه» را اسیر کرد و دقیقا آمدند در خط ما و رخنه کردند در صفوف ما.

این مال «شهرک دوئیجی» است؟

نه، درست جلوی « سه راهي شهادت» است؛ حالا من نمی‌دانم در «شهرک دوئیجی» هم دودزا زد یا نه. آن طرف را خبر ندارم ولی در این جبهه، یعنی محور لشکر حضرت رسول(ص)، دودزا زد و عراقی‌ها از زیر دود خودشان را به خاکریز ما چسباندند که ما سریع 180 تا موشک گذاشتیم توی تویوتا بردیم جلو، تا این تک را دفع کنیم و همین کار را هم کردیم و زدیم پدر صاحب بچه را درآوردیم، به حول و قوه الهی.

می‌خواهید بگویید همیشه قبل از حمله دشمن، اول فضا را پر از دود و گرد و غبار می‌کنند؟

همین‌طور است.

در حوادث اخیر، چه کسی «دودزا» را زد؟
آن «نامه سرگشاده» که قبل از انتخابات نوشته شد، حکم دودزا را داشت و فضا را غبارآلود کرد و فضا که پر ا
ز دود شد، دشمن هم استفاده کرد.

اما اینجا برخلاف کربلای 5، دودزا، نه از طرف دشمن که از طرف جبهه خودی زده شد.

و سر همین فضای «سه راهي جمهوری» از «سه راهي شهادت» غبارآلودتر شد!

گفتید که دودزای کربلای5، منجر به اسارت عده‌ای از بچه‌ها شد.

اینجا هم این دودزا برخی‌ها را اسیر کرد. مگر عده‌ای از خواص ما را به طرف فتنه‌گران نکشاندند؟! متاسفانه این نخبگان ما بصیرت نداشتند و در این فضای مه‌آلود، به «چراغ مه‌شکن» مجهز نبودند.

اما حالا می‌گویند بیایید با هم آشتی کنیم!

بسیج در طول این 7 ماه نزدیک 15 شهید رسمی داد و تعدادی هم با همین تفکر بسیج که البته عضو رسمی نبودند به شهادت رسیدند. ما با چه کسی باید آشتی کنیم؟ با کسی که دودزا زد؟ یا با کسانی که بعد از دود آلودشدن فضا خواستند كودتاي مخملین راه بیندازند و عمود خیمه انقلاب یعنی ولایت را پایین بکشند؟ مگر دعوای ما سر لحاف بود که حالا آشتی کنیم؟ مگر سر ارث و میراث با هم دعوا کرده بودیم که حالا فتیله را پایین بکشیم؟

عده‌ای می‌گویند این حضرات پشیمان شده‌اند.

نه‌پشیمان شده‌اند، نه توبه کرده‌اند. این نامه‌ها و بیانیه‌های اخیر هم برای این است که بعد از 9 دی ملت را دیدند و ترسیدند و الا چرا همان روزی که دودزا زدند پشیمان نشدند؟ چرا 30 خرداد پشیمان نشدند؟ چرا روز عاشورا پشیمان نشدند؟ حالا که یخ‌شان نگرفته، حرف از ندامت می‌زنند؟

کاش نادم بودند؛ با کمال وقاحت شرط و پیش‌شرط هم می‌گذارند! انگار نظام باید از اینها معذرت‌خواهی کند که کودتای رنگی‌شان موفق نشد! و باید به اینها فرصت بدهد تا دفعه بعد از تجارب این دفعه استفاده کنند و انقلاب را بسپارند دست آمریکا.

فتنه اخیر خیلی پیچیده است. سعید حجاریان را چه کسی ترور کرد؟
سعید عسگر.

سعید عسگر و پدرش در همین شهرری جزو نفرات اول ستاد موسوی بودند. این عجیب نیست؟

چقدر گفتند و نوشتند که ترور حجاریان، کار لباس شخصی‌ها، یعنی بسیج بود.

اینها استاد باز کردن کوچه خاکی هستند. الان طرح وحدت و آشتی ملی، یک بهانه است تا همه فراموش کنند جزو چه کسانی جرقه فتنه را زدند. بعد از 9 دی، خب معلوم بود که سران فتنه باید محاکمه شوند اما این حضرات جلوی اقیانوس خروشان ملت، یک رودخانه فرعی زدند و با این مناظره‌ها ما دوباره برگشتیم به 7 ماه پیش. اینها دوباره می‌خواهند دودزا بزنند و باز فضا را پر از گرد و غبار کنند تا همه چیز برای فتنه بعدی، یعنی «حکمیت» فراهم شود. ما برای این جمهوری اسلامی بیش از 300 هزار نفر، فقط در جنگ شهید دادیم. پای درخت انقلاب با خون این شهیدان آبیاری شده و مگر در این 7 ماه با دودزایی که زدند و با فتنه‌ای که به راه انداختند، نخواستند ریشه انقلاب را بزنند؟!

مسامحه با سران فتنه، یعنی پایمال کردن خون تک‌تک این 300 هزار شهید. شما می‌دانید در جنگ ‌دوم جهانی چقدر کشته شدند؟

آمار رسمی سازمان ملل، 45 میلیون نفر است، اما خیلی بیشتر از این حرف‌هاست.

خود مورخان غربی و اروپایی که انصاف بیشتری دارند می‌گویند 85میلیون نفر در جریان جنگ دوم جهانی کشته شده‌اند این مال اروپای متمدن و مهد آزادی و سرزمین حقوق بشر و زمین صلح است. جنگ دوم جهانی کلاً چقدر طول کشید؟

4 سال.

جنگ ایران و عراق اما 8 سال طول کشید و از جنگ دوم جهانی هم، جهانی‌تر و بین‌المللی‌تر بود. براساس اسناد و مدارک موجود بنا بر یک تعریف سنتی از جنگ، 34 کشور و بنابر یک تعریف مدرن و کلاسیک از جنگ، 42 کشور و بنابر تعریف سیاسی و ژورنالیستی از جنگ، 66 کشور دنیا، مستقیم و غیرمستقیم، در طول این 8 سال، پای کار عراق بودند. شما خاطرات «و فیق السامرایی» را بخوانید. چه کشورهایی به عراق گاز خردل دادند؛ هلند، دانمارک، آلمان و آمریکا. 8 سال جنگ تحمیلی، جنگ ما با عراق نبود، جنگ جهان کفر بود با جمهوری اسلامی. بویژه بعد از «بیت‌المقدس» که به فتح خرمشهر منجر شد، کشورهای استکباری هم آمدند پشت صدام. جالب اینکه جنگ دوم جهانی فقط در اروپا بود و یک بخشی از آسیای میانه و مثلاً در آمریکا، یک تیر هم شلیک نشد اما ایران شد سرپل این جنگ! و جالب‌تر اینکه جنگ جهانی دوم تنها 4 سال طول کشید و باز جالب است که ما در این جنگ کلا 300 هزار شهید دادیم و یک وجب هم از خاک‌مان عقب ننشستیم. بنا به گفته «سردار کوثری» ما از 34 کشور دنیا در همین جنگ تحمیلی، اسیر گرفتیم.

از 34 کشور. جنگ دوم جهانی از چند کشور اسیر داشت؟ ما در جزایر مجنون از کشورهای جنوب شرق آسیا اسیر گرفتیم، باورتان می‌شود؟ من حالا حرفم این است که با چه حقی می‌خواهید پا روی خون این شهدا بگذارید و قضیه را ماست مالی کنید. اینها در فتنه اخیر، آن عَلَمی را می‌خواستند زمین بیندازند که شهدای ما به قیمت جان‌شان و در عاشورایی‌ترین جنگ بعد از عاشورا، آن را برافراشته نگه داشتند و این بیرق، این پرچم، «ولایت فقیه» بود. آشتی با سران فتنه، یعنی لگد مال کردن جنگی که نماد عزت، شرف و همه افتخار ماست. شما شعارهای فتنه‌گران و سران فتنه را نگاه کنید. مهم‌ترین هدف‌شان، زدن ولایت بود و بعد بسیج. غیر از این است؟ اتفاقاً منظورشان از کوبیدن بسیج، بیش از آنکه من و شما باشیم، همان همت و باکری بود.

مگر همت و باکری جان‌شان را فدای ولایت نکردند؟ و مگر ماموریت اینها چیزی جز کوبیدن این اصل مترقی بود؟ آشتی سران فتنه یعنی پاره کردن وصیتنامه شهدا. یعنی لگدمال کردن این گل‌های پرپر. امروز در کشورهای اروپایی، پیرمردهای زپرتی جنگ دوم جهانی را روی سر می‌گذارند، ما به چه حقی می‌خواهیم از آرمان بچه‌های جبهه کوتاه بیایيم؟ الان عرق گیر یک سرباز جنگ دوم جهانی را در موزه می‌گذارند ولی ما چه کار کرده‌ایم؟ من حالا گذشته از این مباحث، دارم حرف می‌زنم. در «عملیات رمضان» ، هرچی تانک عراقی‌ها را بچه بسیجی‌ها زدند، مفت فروختند به تجار عرب،‌آنها هم تانک‌ها را آب کردند، شد قاشق چنگال خانه من و شما! عراق دوبار تا روستای «دب حردان» اهواز آمد؛ یک بار اول جنگ، یک بار آخر جنگ اول جنگ، خب ما آماده نبودیم، عراق یک دفعه 5 استان ما را درگیر جنگ کرد و در خوزستان تا دب حردان آمد ملت آمدند و عراقی‌ها را مجبور به فرار کردند. در همین دب حردان که 5 کیلومتری اهواز است یک بار هم عراقی‌ها آخر جنگ آمدند. سال 67 و زمانی که دفاع متحرک شماره 2 عراق فعال شده بود. از دب حردان تا خرمشهر 115 کیلومتر است. ما در این فاصله یک خاکریز چند جداره داشتیم به عرض 400 متر و به طول 115 کیلومتر. همین آقایی که با نامه‌اش دودزا زد آمد همه را شخم زد و صاف کرد و شما از این خاکریز الان فقط یک کیلومترش را می‌بینيد که من البته بعید می‌دانم این خاکریز، همان خاکریز اصلی باشد. آن وقت در کشورهای اروپایی، هر نمادی که از جنگ دوم جهانی باقی مانده را با عناوینی چون «گل سرخ» و «سرباز قهرمان» و «خاک مقدس» و... حفظ کرده‌اند. امام بعد از فتح خرمشهر گفت تا آنجا که مقدور است به خرمشهر دست نزنید تا به عنوان یک نماد باقی بماند و برای ساکنان خرمشهر هم یک شهر جدید و زیبا در کنار خرمشهر قدیمی بسازید.

شبیه کاری که در «هویزه» شد اما شما الان در خرمشهر که می‌رويد انگار نه انگار روزگاري در این شهر، عملیات بزرگی مثل «بیت‌المقدس» رخ داد. در عملیات رمضان بچه ها 365 تا تانک عراقی زدند ولی الان همه این تانک‌ها را آب کرده‌اند. الان اگر بچه‌های جنگ حرفی می‌زنند، عده‌ای سوءاستفاده نکنند. ما رزمنده‌ها گذشته از فتنه اخیر از بعضی حضرات، مطالبات جدی داریم. چرا به بهانه بیان ناگفته‌های جنگ، حقایق را وارونه جلوه می‌دهید؟ چرا میان خود جنگ زرگری درست می‌کنید تا بلکه از قداست جنگ کاسته شود؟ اینها اواخر جنگ چند دروغ گفتند، همین سران فتنه و همین‌هایی که مدام دم از مسامحه با فتنه‌گران می‌زنند. اولین دروغ این بود که گفتند ملت خسته شده‌اند و جبهه‌ها خالی از نیرو شده و رزمنده‌ها انگیزه‌ای برای دفاع از خود ندارند. دروغ دوم این بود که به امام گفتند ما تا 5 سال آینده به هیچ عنوان پیروزی نخواهیم داشت و اگر فلان مقدار سلاح و بهمان تعداد مهمات داشته باشیم شاید در سال71 به یک پیروزی موقت دست پیدا کنیم. بعد هم جناب نخست‌وزیر از وضع اقتصادی گله کرد که کفگیر ما به ته دیگ خورده. در حالی که به نسبت اول جنگ، وضع اقتصادی‌مان اگر بهتر نبود، بدتر هم نبود. 3 دروغی که این 3 نفر بیان کردند در حالی بود که هم ملت انگیزه داشت، هم با دست خالی باز قادر به ادامه جنگ و رسیدن به فتوحات بعدی بود و هم اینکه عمده پول جنگ را مردم، خودشان از جیب می‌دادند و میرحسین هیچ منتی نباید سر جنگ بگذارد که بله، ما پول جنگ را می‌دادیم. پول جنگ را تازه عروسی می‌داد که طلاهایش را خرج راه رزمندگان کرد. هزینه جنگ را مادری می‌داد که فرش‌های خانه‌اش را فروخت و پولش را داد به ستاد کمک رسانی به جبهه‌ها. وقتی در کربلاي 5، شنی تانک عراقی‌ها روی بدن بچه‌های ما می‌رفت، آقایان،‌ نگران فرزندشان بودند که در «تورنتو» داشت درس می‌خواند و خیلی عجیب است که این خاطرات را منتشر هم کرده‌اند! بچه‌های مردم در شلمچه شهید می‌شوند، نگران اینها نیست، نگران آقازاده خودش در کاناداست!

بله، آن روزها نیز این آقایان با نوشتن نامه به امام(ره) و نامناسب نشان دادن شرایط، «دودزا» زدند و در فضایی غبارآلود، جام زهر را به کام امام‌خمینی دادند.

مگر در «بیت‌المقدس»، ما از نظر تجهیزات نظامی چه برتری ویژه‌ای نسبت به پایان جنگ داشتیم که عده‌ای کمبود سلاح را بهانه کردند برای ختم جنگ؟

باید دید آقایان چه شرایطی را پیش آوردند که منجر به قصه جام زهر شد. قبل از بیان این شرایط نکته‌ای را باید به عرض برسانم: در جریان جنگ تحمیلی، عراقی‌هایی بودند که به نفع ما وارد مبارزه با صدام شدند، یعنی «سپاه بدر» و از سوی دیگر، ایرانی‌هایی بودند که به نفع صدام وارد جنگ با ما شدند، یعنی «منافقین».

تحرکات منافقین و سپاه بدر در فاصله قبول قطعنامه تا عملیات مرصاد، یک مقدار مشکوک است و از معامله‌ای پشت پرده خبر می‌دهد که ان‌شاءالله این هم در آینده روشن خواهد شد. اما چرا من معتقدم آقایان، فضا را برای امام(ره) وارونه جلوه دادند. خوب دقت کنید: چند روز بعد از پذیرش قطعنامه، منافقین ظرف 5 روز آنچه را که ما در مدت 5 سال گرفته بودیم، همه را از ما گرفتند و از طرف اندیمشک آمدند، فکه را گرفتند، مهران و دهلران را گرفتند، جاده اهواز- خرمشهر را گرفتند، در ایلام تا سه‌راهي حزب‌الله را گرفتند، نفت‌شهر را گرفتند، حاج عمران را گرفتند و... یعنی هرچه در طول 5 سال رشته بودیم، در عرض 5 روز پنبه کردند اما مگر قرار نبود ما تا 5 سال پیروزی نداشته باشیم و مگر مردم خسته نشده بودند و مگر اقتصادمان ضعیف نشده بود و مگر جبهه‌ها تهی از نیرو نشده بودند پس چرا از همین اهواز،‌جوانانی با ظاهر‌هاي مختلف و نه فقط بچه بسیجی‌ها آمدند جبهه؟ پس چرا همین که دوباره شهرهای ما اشغال شد، دوباره مردم جبهه‌ها را پر کردند؟ ... و چرا امام گفت: من اگر می‌دانستم مردم هنوز برای دفاع از اسلام آماده جان‌نثاری هستند، هرگز قطعنامه را نمی‌پذیرفتم؟ حضور ملت در جبهه‌ها آنچنان عالی بود که مردم ظرف چند روز دوباره عراق را به پشت مرز خودش برگرداندند.

بعد از قعطنامه، تقریبا عراق مثل اول جنگ،‌ نواحی مرزی ما را تصرف کرد. عجیب است؛ ما زمانی که به زعم حضرات هم امکانات داشتیم؛ هم پول و هم نیروی پای کار، 5 سال طول کشید تا دشمن را از این مرز بیرون کنیم اما در مرصاد که ما باز به زعم این آقایان هیچ کدام اینها را نداشتیم در عرض چند روز دشمن را فراری دادیم.

اینجا معلوم می‌شود که این آقایان همیشه خستگی، بریدگی و بحرانی بودن شرایط خود را به مردم نسبت می‌دهند.

جناب تاجیک! این روزها سالگرد عملیات کربلای5 است. این عملیات 19دی 65 شروع شد. تا چند روز ادامه داشت؟

نزدیک 35 روز.

چرا «کربلای 5» این همه برای بچه‌های جنگ، عزیز و دوست‌داشتنی است؟ من هنوز به یاد دارم که روی در و دیوار همین تهران که متاسفانه شهرداری همه‌اش را جمع کرد، به کرات نوشته بودند: «بسیجی!
کربلاي 5 یادت نره؟»

ما در 8 سال جنگ تقریبا سالی یک عملیات بزرگ انجام می‌دادیم، از والفجر 4 تا خیبر، 4 ماه شد، از خیبر تا بدر شد یک سال، از بدر تا والفجر 8 شد یک سال و از والفجر 8 تا کربلای 4 هم شد یک سال اما از کربلای4 تا کربلای 5 شد 15 روز. بصره بعد از بغداد مهم‌ترین شهر عراق است بویژه از نظر اقتصادی.

بصره، 4 بندر دارد: ام‌القصر، ابوالخصیب، فاو و بندر بصره. در اروندرود 3تا از بندر‌های بصره عملا از کار افتاده بود چون در خط مقدم ما بود و فقط مانده بود ام‌القصر. البته تجهیزات نظامی اهدایی دیگر کشورها به عراق عمدتاً از بندر عقبه اردن وارد عراق می‌شد. حالا اگر ما مناسبت زده هم نباشیم و فقط نخواهیم درباره کربلای5 صحبت کنیم من معتقدم عملیات والفجر 8 در تاریخ جنگ‌های بشر، نه کم‌نظیر که بی‌نظیر است.

این بی‌نظیر بودن والفجر 8، یک بخش‌اش به خاطر جغرافیای منطقه فاو و رودخانه اروند نیست؟
ا
صلا همه‌اش بحث جغرافیای منطقه است. آن طور که به ما گفته بودند اغلب فرماندهان عالیرتبه عراق در فاو خدمت می‌کردند، چرا که خیال‌شان راحت بود و یک مانع طبیعی به نام اروند جلوی ایران وجود داشت.

اروندرود با تلاقی دجله و فرات در منطقه القرنه عراق شروع می‌شود. القرنه شهری است پایین جزایر مجنون. اروند از اینجا شروع می‌شود تا شمال خرمشهر ما و در خرمشهر، آب کارون هم به این رودخانه ریخته می‌شود و از دهانه خورعبدالله به خلیج فارس می‌ریزد. اروند 125 کیلومتر طول و تا 50 متر عمق دارد که البته در جاهای مختلف کم و زیاد می‌شود.

تقسیمات مرزی در اروندرود خط تالوگ است. خط تالوگ عمیق‌ترین بستر رودخانه است که قابل کشتیرانی باشد و فرقی نمی‌کند که این خط، طرف ساحل ما باشد یا طرف ،‌ساحل عراق. ما در رودخانه‌های مرزی 2 نوع تقسیم‌بندی داریم؛ یا خط وسط یا خط تالوگ. ویژگی منحصر به فرد والفجر 8 منوط به جغرافیای خاص رودخانه اروند است که سرعت عادی آب در آن 75کیلومتر است و در شبانه‌روز 2بار بشدت جزر و مد در اروند رخ می‌دهد. عرض این رودخانه از 250‌متر در همان القرنه شروع می‌شود و تا دهانه خور عبدالله به 2‌هزار متر هم می‌رسد.

2‌هزار متر؟!

بله، مثل «جاجرود» نیست که شما پاچه شلوارت را بالا بزنی و بروی آن‌طرف رودخانه قلیان بکشی. شوخی نیست.

عرض این رودخانه 2کیلومتر است. حالا معجزاتی که در والفجر 8 اتفاق افتاد، بماند. یک نفر به نام «ستار ناصر»، معاون گردان 111 تیپ 44 عراق می‌گوید: یک روز من خواب بودم. دیدم سربازم آمد من را صدا زد که یاسیدی! بلند شو، یک هیأت عاليرتبه نظامی از مصر و یمن آمده‌اند. بلند شدیم، دیدم «محمدسعید فوضی» و «احمد یمانی»‌ آمده‌اند که از سرلشکر‌های عاليرتبه ارتش مصر و یمن هستند. همراه این 2 نفر «محمد جواد ذوالنوع»، فرمانده استخبارات ارتش عراق، «اسماعیل تابع‌النعینی» و «هشام صبافخری» که از فرماندهان مطرح عراق هستند، آمدند از این خط دیدن کنند. فوضی و یمانی زمانی که برای بازدید از این خط می‌آیند و اروند را می‌بینند و همچنین موانعی را که بعثی‌ها کار گذاشته بودند، به فرماندهان عراقی می‌گویند:

ایران که سهل است اگر مدرن‌ترین ارتش‌های کلاسیک دنیا هم بیایند اروند،‌ قادر به عبور از آن نیستند. شما تخت استراحت کنید! بعد این مثال را می‌زنند که این خط شما به مراتب از «خط بالریو» اسرائیلی‌ها در صحرای سینا محکم‌تر است. در اروند یک مانع خود رودخانه بود که اصلا عراقی هم که نبودند رد شدن نیرو‌ها از اروند باز هم محال به نظر می‌رسید. مانع دوم نحوه استقرار عراقی‌ها بود؛ به گونه‌ای که بچه‌ها در صورت ورود به اروند، اگر درون آب می‌رفتند که خفه می‌شدند و اگر لحظه‌ای سرشان را بیرون می‌آوردند، عراقی‌ها می‌زدند. در چنین شرایطی بود که بچه‌ها از عرض اروند رد شدند و اگر نبود دستگیری خانم فاطمه زهرا (س)، ما یک متر عرض اروند را هم نمی‌توانستیم رد کنیم. آن هم در بهمن و فصل سرد سال. درباره والفجر 8 باید هزاران ساعت سخن گفت تا ذره‌ای از حق مطلب ادا شود. حالا برویم سراغ کربلای پنج که...
بحث اصلی ما کربلای5 است اما با این چیز‌هایی که از والفجر 8 گفتید،‌حیفم می‌آید که از اروند بدون یک خاطره رد شویم.

من قبلش این جمله را بگویم که بچه‌های این ملت از رودخانه اروند رد شدند و سربلند بیرون آمدند اما برخی از خواص ما در فتنه اخیر غرق شدند و در سیم‌خاردار بی‌بصیرتی گیر کردند و نتوانستند از موانع دنیا عبور کنند و اما خاطره، چه‌جوری‌اش را می‌خواهی؟

معمولی‌اش را بگو.

مرحله سوم عملیات بود. می‌خواستیم از طرف «سه‌راه سلیمان‌خاطر» حرکت کنیم و سر پل ام‌القصر را بگیریم که تا 500 متری پل مي‌رسیدیم ولی عقب‌نشینی شد؛ داستان دارد. آتش از زمین و زمان روی سرمان می‌بارید. مثل باران بهاری آتش می‌بارید. در آن بحبوحه، مهم‌ترین کاری که به ذهن من رسید روحیه دادن به بچه‌ها بود. من در مسیر پل ام‌القصر دیدم یکی از بچه‌های مداح به نام «مهدی هدایتی» که بچه دولاب بود، خدا رحمتش کند، به من گفت:

سعید! جوک بلدی؟ گفتم: آره. گفت: بگو. من هم یک جوک نسبتا بدی گفتم! حالا ما در حین دویدن بودیم و هر آن ممکن بود تیری، گلوله‌ای، چیزی به آدم بخورد. یادش به خیر! این صحنه را جزء به جزء در خاطر دارم. یکهو دیدم که این مهدی هدایتی ایستاد و شروع کرد به خندیدن و با دستش شکمش را گرفت که از خنده غش نکند. مهدی که ایستاد، من حدود چند متر از مهدی فاصله گرفتم. در همین حین 2 تا تیر گرینوف آمد در ستون و یکی خورد به ساق پای یکی از پدران شهدا به نام «حاج آقا کاشی‌پزها» و تیر بعدی هم خورد شقیقه مهدی و دقیقا افتاد روی حاج آقا کاشی‌پزها و خون شقیقه‌اش داشت مثل فواره می‌پاشید. من دیدم حاج آقا درد خودش را فراموش کرده و مدام دارد مهدی را صدا می‌زند. از این تیپ خاطره‌ها زیاد است.

مثلا همین «محمد طاهری» مداح در گردان ما بود. من یک شیپور داشتم، از این پلاستیکی‌ها. با این صدای خروس درمی‌آورم. محمد طاهری یک مسؤولی داشت به نام «یحیی لواسانی» که از آن فرمانده‌های مشتی بود. خیلی هم چاق و چله بود. من صبح زود توی پایگاه سوم موشکی عراق، یک جا قايم شدم و با این شیپور صدای خروس درآوردم. یحیی به محمد گفت: پاشو خروس، پیدایش کن، ناهار یک دلی از عزا دربیاوریم. محمد گفت: خروس اینجا چه کار می‌کند؟ یحیی گفت: نمی‌دانم ولی صدای خروس دارد می‌آید. حالا من قايم شده بودم پشت گونی. بعد که فهمیدند صدای خروس از طرف گونی است، یحیی از این طرف آمد، محمد از آن طرف، بعد که فهمیدند من سر کارشان گذاشتم، تا 2 ساعت دنبالم کردند!
و عملیات کربلای 5.

من خودم همان طور که شما گفتید بعد از جنگ زیاد در و دیوار می‌دیدم که این شعار را نوشته‌اند: «بسیجی!

کربلای 5 را فراموش نکن» اما همه این شعارها زمان کرباسچی حذف شد. در همین تهران خیابان شهید تندگویان، قبلش یک «وزیر بسیجی» داشت. اینها بسیجی‌اش را حذف کردند. اینقدر اینها از بسیج می‌ترسند.

مگر تندگویان، بسیجی نبود. تندگویان در اسارت، 11 سال تمام خورشید را ندید. این را مهندس یحیوی می‌گفت. اگر تندگویان، وزیر بسیجی نبود که مثل این وزرای فراری خاتمی، بند را آب می‌داد. بله، کربلای 5 هم اگر ماندگار شده محصول همت بچه‌های بسیج است. کربلای 5 یکی از مهم‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین عملیات‌های ما بود. در کربلای 5 ما در زمینی عملیات کردیم که 85 درصد صلح بود. یکی از ویژگی‌های کربلای 5 این است که دفعتا رخ داد.

ما مثلا برای «والفجر 8» 6 ماه تمام فقط اطلاعات عملیات و بچه‌های غواص حدود 750بار رفتند آن طرف اروند، آمدند این طرف اروند و منطقه را شناسایی کردند. اما کربلای 5 مگر چند روز با کربلای 4 فاصله داشت؟ آیا فرصتی بود که دکل دیده‌بانی بزنیم؟ آیا وقتی برای باز کردن معبر بود؟ آیا خطوط دشمن شناسایی شد؟ آیا زمان بود که نقاط ضعف دشمن را شناسایی کنیم؟ و این عملیات از نظر سیاسی هم بسیار مهم بود و در مقطعی رخ داد که ما شاهد جنگ نفتکش‌ها بودیم. در کربلای 5، 85 درصد زمین را صلح کرده بودند. 270 ردیف موانع داشت. مثل سیم‌خاردارهای حلقوی، فرشی، مثل تله‌های انفجاری، مثل خورشیدهای طرح اسرائیلی.

با این حساب اصلا راه رفتن در زمین عملیات کربلای5 امر دور از ذهنی بود، چه برسد به جنگیدن با دشمن.

و در همین زمین بچه‌ها با رمز یا زهرا(س) بیشتر از 30 روز شبانه روز جنگیدند. در کربلای 5 هم سیم‌خاردارها مسلح به مین بود و بعثی‌ها آب دریاچه پرورش ماهی را تنظیم کرده بودند که تا زیر زانو باشد و نه غواص بتواند شنا کند، نه قایق بتواند در این آب مانور دهد و نه نفر توانایی عبور داشته باشد. شهید سعید سلیمانی به خود من گفت که امام وقتی نقشه را برایش برده بودند، انگشتان مبارکش را گذاشت روی شلمچه و گفت: باید در این منطقه عملیات شود.

بعضی از فرماندهان اول مخالفت کردند بعد که پذیرفتند گمان‌شان این بود که امام حالا چند ماه فرصت‌ می‌دهد اما حضرت روح‌الله گفت ظرف یک هفته عملیات کنید. فرماندهان نظامی 15 روز از امام وقت می‌گیرند. کوتاه‌ترین عملیات ما در جنگ، کربلای 4 بود که 3دی 65 شروع و 5 دی تمام شد. 2 هفته بعد کربلای 5 آغاز شد. جالب اینجاست که ما «تیپ قمر بنی‌هاشم» و «لشکر 5 نصر» را به عنوان تله فرستادیم جلوتا بعثی‌ها مشغول اینها شوند و ما از نواحی دیگر جلو برویم.

برای کربلای 4، یک سال وقت برنامه‌ریزی بود اما 2 روزه شکست خورد ولی کربلای 5 با 2 هفته به پیروزی رسید. چرا؟

حضرت علی(ع) می‌فرماید: غرور مایه شکست است. من روی عملیات کربلای 4 خیلی کار کردم ولی مهم‌ترین دلیل شکست در این عملیات، مغرور شدن بچه‌ها بعد از والفجر 8 در بهمن سال 64 بود و امثال ما در دل‌مان می‌گفتیم ما که از اروند رد شدیم، پس حتما از پس عراق در کربلای 4 هم برخواهیم آمد. «وفیق السامرایی» می‌گوید: ما در طول جنگ برای اولین‌بار نیروهای‌مان را شبانه گسیل کردیم به نخلستان‌های حاشیه اروند. دشمن به این نتیجه رسیده بود که رزمنده برای عملیات به نخستین چیزی که نیاز دارد مهمات انفرادی است. مثلا کلاش به دست نیاز به تفنگ کلاشینکف دارد. تیربارچی نیاز به گرینوف دارد. آرپی‌چی‌زن نیاز به گلوله آرپی‌جی دارد. سنگین‌‌ترین سلاح‌های آفندی ما همین‌هاست. دوشکا و خمپاره بعدا می‌آید. توپ و تانک هم در مرحله بعدی است. عراقی‌ها آمدند کل خطوط کربلای 4 در حاشیه اروند را از سلاح انفرادی و سبک خالی کردند.

چگونه؟

از قبل آماده کرده بود خودش را و با جاسازی نیروها در اطراف اروند، با تانک، قایق می‌زد و حتی با تانک، نفر می‌زد.

با گلوله مستقیم تانک، می‌زد به بچه‌ها. جنگ‌ تن با تانک در کربلای 4 رخ داد. لذا 8 گردان ما که توانستند از آب عبور کنند، خیلی زود گیر بعثی‌ها افتادند و قلع و قمع‌ شدند و عملیات شکست خورد. ما البته می‌دانستیم که عملیات لو رفته. من خودم ساعت 6 بعد از ظهر که هوا دیگر تاریک شده بود دیدم عراق منور خوشه‌ای زده است. من یکی از دوستانم «راسخ» را صدا کردم و گفتم: عملیات لو رفته. راسخ گفت:‌چرت و پرت نگو و الکی روحیه بچه‌ها را ضعیف نکن، بعد یک پس‌گردنی هم زد به ما. من منور‌های خوشه‌ای را نشانش دادم. منور‌های خوشه‌ای نمایانگر لو رفتن عملیات بود. با هلی‌کوپتر می‌ریختند و 25 دقیقه‌ای این منور‌ها می‌سوخت و شب را، درست مثل روز روشن می‌کرد و شما می‌توانستید یک سوزن را نخ بکنید.

همان‌شب دستور دادند که با چراغ روشن به خط بروید و تمام ماشین‌ها با چراغ روشن رفتند خط و چه بهره‌برداری از این تاکتیک کردند،‌ خدا می‌داند.

حالا چرا با چراغ روشن؟

من نمی‌دانم.

چه کسی این دستور را داد؟

بگذریم؛ تاریخ روشن خواهد کرد. من نمی‌دانم چه اصراری بود عملیاتی که لو رفته بود حتماً انجام شود و چرا در خطی که لو رفته، دستور دادند با چراغ روشن حرکت شود. در کربلای 4 به‌خاطر همین اشتباهات، عقبه 8 گردانی که تا جاده الاماره- بصره جلو رفتند، بسته شد. خود فاو، 3‌تا جاده داشت: ام‌القصر، بصره و البهار، بچه‌ها تا جاده البهار ـ بصره جلو رفتند.

مگر برای کربلای 4 شناسایی صورت نگرفته بود؟

بله.

پس چرا متوجه نیرو‌های عراقی‌ای که داخل نخلستان‌ها بودند نشدیم؟

عراقی‌ها در میان نخلستان‌ها استتار کرده بودند و حتی عکس هوایی هم آنها را نشان نمی‌داد و مشكوك بود.

اما عملیات «والفجر مقدماتی» در فکه هم لو رفت ولی انجام شد. جناب تاجیک! شاید ناگزیر بودیم از انجام کربلای 4.

این ناچار بودن را من برای والفجر مقدماتی قبول دارم. درباره کربلای 4 اما اصلاً نمی‌پذیرم که ما ناگزیر بودیم. خیلی راحت می‌شد عملیات را به تعویق انداخت و کربلای 4 را در کربلای 5 حل کرد. در سال 61 رئیس‌جمهور فرانسه والری ژیسکاردستن، الکساندر کنت دومارانش وزیر اطلاعاتش را فرستاد بغداد تا با عدنان خیرالله درباره راه‌های اهدای یک بمب اتم به عراق مذاکره کنند و قرار بود در سال 61 با زدن یک بمب اتم به یکی از زمین‌های اطراف مرز غائله جنگ را به نفع خود تمام کنند. این دومارانش همان است که موجب ربوده شدن امام موسی صدر در لیبی شد و جالب است بدانید همین فرد در عملیات دلتا در صحرای طبس قصد ربودن امام (ره) را هم داشت. نیروهای آمریکا‌یی در این عملیات معروف بودند به «پنجه عقاب» تحت فرماندهی چارلی بکویز. حالا از بحث منحرف نشویم. من در عملیات کربلای 5 و والفجر 8 به خاطر شدت حجم آتش برخورد گلوله با همدیگر را دیدم. بیت‌المقدس هم می‌گویند برخورد گلوله‌ها با یکدیگر بوده که من در بیت‌المقدس نبودم. در همین عملیات به حدی شرایط برای عراقی‌ها سخت شد که شایعه کردند شخص صدام آمده و دارد عملیات را رهبری می‌کند. که این به نظر من دروغ است، خود صدام وجود نمی کرد به خط کربلای 5 بیاید. فرمانده عراق در کربلای 5 شخصی به نام میخائیل رمضان بود. میخائیل رمضان کتابی دارد به نام «شبیه صدام» که در این کتاب زوایایی از زندگی صدام برملا می‌شود. میخائیل رمضان به قدری شبیه صدام بود که انگار خلاف ادب است یک پشگل را از وسط 2نیم کرده باشند. عراقی‌ها از کربلای 5 و همچنین والفجر 8 به عنوان کابوس یاد می‌کردند و هر کسی را می‌خواستند تنبیه کنند یا می‌فرستادند اروند یا شملچه. در کربلای 5 ما از نظر زمان محدودیت داشتیم و از نظر مکان بشدت در مخمصه بودیم.
ا
صولا هدف از عمليات کربلای 5 چه بود؟

رسیدن به شرق بصره و اگر شد شهر بصره یعنی ما تا کانال‌های زوجی برویم. می‌دانید که عراق تقریبا همه نیروهایش را گسیل داد به این منطقه تا از بصره با تمام قوا دفاع کند. از نظر عراق، بصره اهمیت استراتژیکی در حد خرمشهر برای ایران داشت. صدام یک بار قبل از بیت المقدس بلوف زد که اگر ایران خرمشهر را بتواند از ما بگیرد، من کلید بصره را دو دستی تقدیم ایران می‌کنم. پس بصره برای عراق شهری حیاتی بود که به 4 بندر منتهی می‌شود.

ما در کربلای 5 تا 8 کیلومتری شهر بصره رفتیم. گردان ما تا کانال‌های زوجی رفت که البته آنجا کار گره خورد و ناچار شدیم عقب‌نشینی کنیم. من با همین چشم‌های خودم کارخانه پتروشیمی بصره را دیدم و در شب، چراغ‌های شهر بصره روشن بود. هدف حداکثری ما در کربلای 5 ورود به دروازه‌های شهر بصره بود که اگر برخی آقایان اجازه می‌دادند رسیدن به این مهم کاری بود که از عهده این بچه‌ها برمی‌آمد مثلا میان ما و لشکر سیدالشهدا اگر یک الحاقی صورت می‌گرفت اتفاقات شیرین‌تری هم در کربلای 5 می‌افتاد.

سرانجام کربلای 5 چه شد؟

عراقی‌ها چون از نبرد روی زمین با بچه‌های ما عاجز بودند جنگ را به ورطه نامردی کشیدند و از یک طرف به جنگ نفتکش‌ها دامن زدند و از طرف دیگر شهرهای ما را موشک‌باران کردند. البته بچه‌های ما در جنگ در این وادی هم کم نیاوردند و «کشتی بریجتون» را زدند.

ماجرای این کشتی بریجتون چیست؟

آمریکایی‌ها ادعا کرده بودند خلیج فارس تحت سیطره ماست. امام ولی گفته بود که اجازه ندهید کشتی‌های آمریکایی از تنگه هرمز رد شوند و اگر آمدند بزنید اما برخی‌ها به حرف امام گوش نکردند و معتقد بودند که نظر امام از منظر نظامی، کارشناسانه نیست. تا اینکه چند سال پیش یکی از ژنرال‌های آمریکا‌یی در خاطرات خود گفته بود که ما بنا داشتیم اگر ایرانی‌ها همان روزهای اول حضور ما یکی از کشتی‌های ما را بزنند ما از تنگه هرمز عقب‌نشینی کنیم. در آن زمان آمریکایی‌ها اگر اشتباه نکنم حدود 1250 تا خبرنگار آوردند روی یکی از ناوهای مهم‌شان مستقر کردند. یک ناو از عقب، 2 تا ناو از 2طرف، این کشتی نفتکش از جلو، اینها را اسکورت می‌کردند. اینجا باز هم لطف خدا و کمک حضرت حق شامل حال ما می‌شود و مین‌هایی که بچه‌ها در مسیر حرکت این کشتی‌ کار گذاشته بودند موثر می‌شود و دماغه کشتی بریجتون به مین می‌خورد و منفجر می‌شود و نفتکش هم آتش می‌گیرد و همان خبرنگارانی که آمده بودند هیبت آمریکا را نشان دهند، ناخواسته ابهت ایران را مخابره کردند. در همین حوادث اخیر هم خبرنگاران زیاد می‌آمدند تا بلکه خبر فروپاشی نظام را مخابره کنند اما مجبور شدند از 9دی گزارش رد کنند.

یک بار هم یکی از بچه‌های بسیجی یکی از کشتی‌های آمریکایی‌ را می‌زند که امام از او تقدیر می‌کند و با شوخی به او می‌گوید: چرا دومی را نزدی؟ که این بسیجی جواب می‌دهد: همین را هم که زدم برخی‌ها از من ایراد گرفتند و فشار آوردند. من یک خاطره بگویم از کربلای5 . صبح عملیات هوا خیلی سرد بود؛ خیلی سرد. روز 21 دی بود، یعنی روز دوم عملیات که رفتیم مسیر شهید صفوی در 15 کیلومتری خرمشهر. الان هم در 15 کیلومتری خرمشهر یک طاق نصرت زده‌اند به عنوان یادمان «شهدای بهبهان» که مسیر اصلی عملیات کربلای 5 همین مسیر است و بی‌معرفت‌ها الان این مسیر را ول کرده‌اند به امان خدا و سال‌هاست که خاکریزها را آب گرفته. ما شب قبل در آنجا نماز را خواندیم و با تویوتا رفتیم کنج کانال پرورش ماهی، پیش ستاد لشکرمان. آن شب تا صبح در کانال، بدون پتو ماندیم و بچه‌ها دوتا دوتا همدیگر را بغل کرده بودیم و برای هم با کمک نفس‌مان «ها‌ها» می‌کردیم تا گرم‌مان شود.

فقط خدا خدا می‌کردیم زودتر تشعشعات خورشید به طرف ما بتابد و یخ‌مان باز شود. می‌دانید که هوای جنوب در زمستان، سوز بدی دارد. از اینها گذشته، یک سمت ستاد ما دریاچه پرورش ماهی بود، یک سمت ستاد هم کانال این دریاچه بود، باد هم می‌آمد و در این حالت، به گونه‌ای بود که ما انگار در داخل کولر خوابیده‌ایم! زم‌هریر بود، لاکردار. یعنی آنقدر سرد بود، یک پشه هم پرواز نمی‌کرد! حالا جنوب همیشه پر از پشه است. صبح بچه‌های لشکر عاشورا آمدند کنار ما و با هم قاطی شدیم. حجم آتش هم خیلی زیاد شده بود. دشمن می‌خواست نقاطی را که از دست داده بود از ما بگیرد و ما هم قصد پیشروی‌ داشتیم. او در حالت پدافند بود و ما در حالت آفند. دشمن هم انصافا لجوجانه مقاومت می‌کرد. بچه‌های عاشورا خب ترک‌زبان بودند. من رفتم آن روز جلوی خاکریز ایستادم. ریا هم نباشد اصلا نمی‌ترسیدم که هر آن بالاخره ممکن بود گلوله بهم بخورد. البته در 2عملیات بشدت من ترسیدم ولی بعد از والفجر 8 از خدا خواستم که به من یک جگری بدهد که دیگر در جبهه نترسم و همین هم شد. من حالا نمی‌خواهم از خودم تعریف بکنم؛ اما خنداندن بچه‌ها و مسخره بازی درآوردن در آن شرایط کار هرکسی نبود و از طرفی کار بسیار پسندیده‌ای بود، چرا که به بچه‌ها روحیه می‌داد. حالا این در شرایطی است که گلوله مستقیم تانک به طرف ما می‌آمد. آنجا خاکریزی بود به اسم «ذوالقرنین» این دژ به قدری مخوف بود كه شهردار بغداد به خاطر همین خاکریز، از صدام مدال گرفته بود. این خاکریز 7 متر ارتفاع داشت و 10 متر عرضش بود. ما از یک طرف دریاچه پرورش ماهی 3 کیلومتر آمدیم این طرف. طول دریاچه پرورش ماهی 29 کیلومتر است و 900 متر عرض دارد که هم جنبه اقتصادی دارد و هم جنبه نظامی. جنبه اقتصادی‌اش این است که عراقی‌ها در این کانال ماهی پرورش می‌دهند و جنبه نظامی‌اش هم این بود که نیروی مقابل نمی‌توانست براحتی در آب عملیات کند. بچه‌ها این دژ را با هزار سختی شکافته بودند و آب دریاچه را می‌ریختند در کانال پرورش ماهی. در همین منطقه کلی تانک و پی‌ام‌پی چیده بودند بغل هم و بچه‌ها برای آنکه در زمین باتلاقی گیر نکنند از روی تانک‌ها حرکت می‌کردند. ما هنوز يكصدمتر از کانال عبور نکرده بودیم که حجم آتش بسیار بالا رفت و در حدود 500 متر آن طرف‌تر هلی‌کوپتر عراق جاده را بسته بود به رگبار و همه را قلع و قمع کرد.

با سه راهی شهادت چقدر فاصله داشتید؟

شاید حدود 800 متر، ما 100 متر جاده را جلو آمدیم. «شهید سعید امینی» بی‌سیم‌چی‌مان بود. پشت سعید، «راسخ» بود. از بچه‌های دیگر «کاظم قربانی» بود. اینجا یک خمپاره 120 آمد و درست خورد جلوی پای سعید امینی که از وسط‌ نصف‌شد و بدنش در آسمان ولو شد و افتاد جلوی من. یک لحظه صورتش را نگاه کردم. چشم‌هایش به افق خیره شد و بعد به شهادت رسید. راسخ هم که فرمانده گروهان بود لحظاتی بعد شهید شد. کاظم قربانی هم پایش قطع شد و افتاد. ظرف چند دقیقه ما حدود 15 تا شهید و مجروح دادیم. همان ابتدای کار من احساس کردم که بچه‌ها بد ضربه‌ای خوردند. به سعید حسنی گفتم: من بچه‌ها را جمع می‌کنم می‌برم، تو این شهدا و مجروحان را بگذار در آمبولانس. من بچه‌ها را کشیدم سمت چپ جاده که یک مقدار امن‌تر بود.

با کلی بدبختی ما خودمان را رساندیم به خاکریز. به سه‌راهی شهادت و جالب اینجاست که تا ساعت 9 شب در سه‌راهی شهادت ماندیم. من تمام عکس‌هایی را که در سه‌راهی شهادت انداختم، دارم. سه‌راهی شهادت مقدس‌ترین مکانی است که در آن زندگی کردم. در این سه‌راه، کسی اگر مجروح می‌شد، اصلا امکان نبود به عقب برگردد و آنقدر می‌ماند تا شهید می‌شد و شهید هم اگر می‌شد آنقدر شهدا زیاد بودند که فرصت نمی‌شد پیکر شهدا را جمع کنیم. یکی از فرماندهان ارشد جنگ می‌گفت در سه‌راهی شهادت در 2 کیلومتر مربع، دقیقه‌ای 2هزار گلوله توپ می‌ریخت. فقط گلوله توپ و نه کاتیوشا و خمپاره و آرپی‌جی. فقط گلوله توپ و آیا اصلا این 2هزار گلوله در 2 کیلومترمربع، جا می‌شد؟! اینکه بچه‌های بسیج به همدیگر تذکر می‌دهند که کربلای5 را فراموش نکنید برای این است که در جای گلوله، هزار گلوله دیگر می‌خورد و زمین را بشدت شخم می‌زد. حدیثی هست که به مجرد اینکه شهیدی به زمین می‌افتد، ملائک از آسمان می‌آیند و روح شهید را به آسمان و نزد خدا می‌برند. در کربلای5 بچه‌ها می‌گفتند، ملائک هم جرات نمی‌کنند به سه‌راهی شهادت بیایند! اینقدر حجم آتش بالا بود. «حاجی بخشی»، تویوتای معروفش در همین سه‌راه شهادت آتش گرفت. پسر حاجی و داماد حاجی،«نادر» که پایش قبلا در جبهه قطع شده بود کنار دست حاجی نشسته بودند که ناغافل یک تانک عراقی ماشین را نشانه گرفت و با توپ مستقیم ماشین را هدف قرار داد. در انفجار اول حاجي بخشی از ماشین به بیرون پرت شد و پسر حاجی و نادر در داخل ماشین گیر کردند و درهای ماشین هم قفل شد و ماشین آتش گرفت. حاجي بخشی این صحنه را دید، در حالی که خودش را موج انفجار گرفته بود و اصلا حال مساعدی نداشت بلند شد و با پتو افتاد به جان آتش تا بلکه آتش خاموش شود و پسر و دامادش را از ماشین بیرون بکشد اما آتش کربلای5، گر که می‌گرفت، به این راحتی‌ها خاموش نمی‌شد و عزیزان حاجی جلوی چشمانش سوختند و چون شمع، آب شدند. خدا همه ما را پیرو راه این شهدا قرار دهد و خدا نیاورد روزی را که فراموش کنیم در اثر رشادت و شهادت چه کسانی الان داریم زندگی می‌کنیم. خدا نیاورد.

نگفتی بالای خاکریز چه کار کردی؟‌یک عکس داری روی خاکریز با کلاه وسترن؟!

نه، آن مال «دوپازا» در عملیات «نصر 7» است.

که ظاهرا فیلمبرداری هم شده و بلوتوثش هست؟

آره، در سه‌راهی شهادت رفتم بالای خاکریز و فریاد زدم: اگر شلمچه جز با کشته شدن من پابرجا نمی‌ماند، پس ای خمپاره‌ها مرا دریابید! این بچه‌های لشکر عاشورا مرا نمی‌شناختند، از آذربایجان بودند. این بنده‌های خدا خیال می‌کردند من یک آدم قدیس و ملکوتی هستم و با دعای من است که دارد این همه گلوله به طرف خط می‌آید.یکی‌شان به دیگر دوستانش گفت: آقا! تو را به خدا این نالوطی را بکشید پایین، همین‌طور دارد ما را به کشتن می‌دهد. بعد روی خاکریز شروع کردم رقصیدن. این بچه‌های لشکر عاشورا کپ کرده بودند که این دیگر چه جور آدمی است. از یک طرف با خدا آنجور مناجات می‌کند؛ از یک طرف عربی می‌رقصد!

خیبر هم بودید؟

نه، پایم شکست و نتوانستم بروم.

بدر؟

بدر بودم، اتفاقا با حاج عباس کریمی هم بودم.

بلوتوثم را روشن می‌کنم، این فیلمت را که گفتی بفرست!

عکس منتشرنشده آیت الله خامنه ای و احمدمتوسلیان درمریوان اي واي اسيري كزيادرفته باشد

عکس منتشرنشده آیت الله خامنه ای و احمدمتوسلیان درمریوان

 

کد خبر:138929 -

اول ريس جمهوري احمدي نژاد انقلابي آخرش شاعري

بازخوانی هشت سخنرانی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل
جاي خالي بيداري اسلامي و برنامه هسته ايران در سخنان رييس جمهور/ ايراني بودن فردوسي و خيام از حوادث سوريه مهمتر است؟

 گروه سياسي: سفر آخر رييس جمهور به نيويورك و اظهارات وي در مجمع عمومي سازمان ملل تا حد زيادي با سخنراني هاي پيشين وي در سازمان ملل متفاوت بود و اوج اين مساله را بايد در نپرداختن رييس جمهور به مساله سوريه،‌ بيداري اسلامي و هم چنين اشاره زودگذر به توهين امريكايي ها به پيامبر اسلام دانست.

هم چنين تاكيدات مفصل رييس جمهور نسبت به ايراني بودن خيام، سعدي عطار نيشابوري در حالي بيان شد كه به نظر مي رسد مي شد به جاي اين سخنان، به بيان مواضع مهم تر جمهوري اسلامي در مهم ترين نشست عمومي سالانه جهان پرداخت.

در همين رابطه رجانيوز ضمن بازخواني سفرهاي پيشين رييس جمهور به امريكا و اهم سخنان وي در سازمان ملل متحد، نتيجه گيري را به خوانندگان محترم مي سپارد:

 احمدي ن‍ژاد در نخستين حضور خود در سازمان ملل متحد در شهريور ماه 84، ضمن اشاره به حوادث غمبار كاظمين عراق در آن سال، به نقد جدي ساختار سازمان ملل پرداخت و گفت:  اينجانب مراتب تاسف خود را از اينكه بيش از پنجاه كشور اسلامي با جمعيتي بيش از يك ميليارد و 200 ميليون نفر و قاره پراستعداد آفريقا هيچ نماينده‌اي در شوراي امنيت ندارند و قاره پهناور آسيا با تمدن‌هاي كهن فقط يك نماينده دارد اعلام مي‌دارم.

وي در انتهاي سخنان خود نيز اعلام داشت: پيامبر ‌عظيم الشان اسلام مي فرمايد: «بالاترين مرتبه خردمندي پس از ايمان به خدا، جلب دوستي مردم و نيكي كردن در حق همگان است» 

احمدي ن‍ژاد در 28 شهریور ماه 85 براي بار دوم به نیویورک رفت. رييس جمهور با حضور در صحن سازمان ملل متحد پس از قرائت دعای فرج از ظلم و ستم قدرت های بزرگ و استکباری بر مردم سراسر جهان گلایه کرد. احمدی نژاد با اشاره به وضعیت کشورهای عراق و فلسطین و ... از اشاعه سلاح های کشتار جمعی انتقاد نموده و خواستار اصلاح ساختار سازمان ملل به نفع ملل مستضعف جهان شد.

سومین سفر رییس جمهور به آمریکا، متفاوت ترین و پرحاشیه ترین سفر احمدی نژاد به این کشور محسوب می شود. سفری که پیش از هر چیز نام "دانشگاه کلمبیا" گره خورده است. وي هم چنين در سازمان ملل ضمن انتقاد شدید از نقض گسترده حقوق بشر از سوی قدرت های جهانی خواستار بازگشت جهانیان به صلح و عدالت بر مبنای آموزه های الهی گشت. 
 
نخستین روز پاییز 87، مصادف با چهارمین سفر رییس جمهور کشورمان به نیویورک جهت شرکت در شصت و سومین نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل بود. احمدی نژاد هم چنین در صحن سازمان ملل متحد نیز حاضر شد و پس از قرائت دعای فرج، ملت ایران را اهل گفتگو، صلح و منطق معرفی کرد اما تاکید نمود که ایران هیچ گاه زیر بار ظلم و حرف زور نخواهد رفت. احمدی نژاد در پایان تاکید کرد: "امپراتوري آمريكا در جهان به پايان راه خود رسيده است و حاكمان بعدي بايد دايره دخالت‌ها را به مرزهاي خود محدود كنند."
 
سفر پنجم رییس جمهور به ایالات متحده امریکا از جهات متعددی حائز اهمیت بود چرا که این سفر به فاصله 99 روز پس از انتخاب مجدد وی توسط اکثریت ملت به ریاست جمهوری اتفاق می افتاد و فضا سازی های گسترده رسانه های غربی و از آن مهم تر حمایت های آشکار سران کشورهای اروپایی و امریکا از جریان فتنه در داخل کشور طی این مدت، به اهمیت این سفر می افزود.
 
احمدی نژاد سخنان خود در سازمان ملل را با محوریت انتقاد از ظلم به مردم جهان از سوی ابرقدرتها ایراد کرد. هر چند سخنان وی به مذاق نمایندگان برخی کشورهای اروپایی و غربی از جمله امریکا، انگلیس، کانادا، آلمان و ... خوش نیامد و به هنگام سخنان رییس جمهور، آنان صندلی های خود را ترک کردند اما استقبال کم نظیر دانشجویان به محض ورود احمدی نژاد به کشور نشان داد تحلیل روزنامه واشنگتن پست از سفر پنجم احمدی نژاد به آمریکا تا چه میزان درست بوده است: "احمدي نژاد يك نجات‌دهنده انقلابي است و در سه سال اخير در پيام‌هاي جالبي اين ماموريت خود را اعلام كرده است. وي يك انقلابي واقعي است كه خواهان تغيير ساختار موجود نظام جهاني و روابط حاكم بر مناسبات بين‌المللي است و طبیعی است که این موضوع چندان مورد رضایت کشورهای غربی نخواهد بود."
 
 ششمین سفر احمدی نژاد به نیویورک از جهاتی با دیگر سفرهای وی متفاوت بود چرا که وی این بار  براي شركت در اجلاس بازنگري معاهده NPT تهران را به قصد نیویورک در 12 اردیبهشت 89 ترک کرد.
 
رییس جمهور با حضور در سازمان ملل متحد طی سخنانی 11 پيشنهاد براي تحقق هدف خلع سلاح هسته‌اي و عدم اشاعه و استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي را ارائه كرد.
 
"اصلاح و تكميل N.P.T " اولين پيشنهاد احمدی نژاد بود. وی گفت: "اين پيمان بايد به D.N.P.T تغيير يابد و خلع سلاح در محور ماموريت‌هاي آن و با سازوكارهاي روشن، الزام آور، موثر و با تضمين‌هاي مطمئن بين المللي تعبيه شود."
 
احمدی نژاد در ادامه نیز 10 پیشنهاد خود را ارائه داد که محور مهم آنها ایجاد گروه های مستقل بين‌المللی جهت نظارت بر خلع سلاح اتمی کشورها، ارائه ضمانت های اجرایی قوی و معتبیر جهت اجرای مقررات آژانس، برچيده شدن سلاح‌هاي هسته‌اي در پايگاههاي نظامي امريكا و متحدانش مستقر در ساير كشورها از جمله آلمان، ايتاليا، ژاپن و هلند، قطع هرگونه همكاري هسته اي با كشورهاي غير عضو معاهده ان پي تي، تلاش جمعي براي اصلاح ساختار شوراي امنيت و ... بود.
 
اما این بار نیز سخنان احمدی نژاد به مذاق نمایندگان کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه خوش نیامد و آنان به هنگام آغاز سخنان احمدی نژاد صندلی های خود را به نشان اعتراض ترک کردند اما شاید علت این امر بیش از هر چیز نکته ای بود که در گزراش خبرگزاری انگلیسی رویترز نیز مورد اشاره قرار گرفته بود: "احمدي‌نژاد در سخنان خود خواستار مجازات تمامي كشورهايي كه از تسليحات اتمي براي تهديد كردن ديگر كشورها استفاده مي‌كنند شد و به طور شفاف انگشت اتهام خود را به سوي استراتژي هسته‌اي جديد آمريكا كه ماه گذشته منتشر شد نشانه رفت."
 
احمدی نژاد در کنفرانس مطبوعاتی با حضور نمایندگان رسانه های بین المللی گفت: "هيمنه شكست ناپذيري رژيم صهيونيستي درغزه و لبنان شكست و حتي اگر هيچ اتفاقي هم نيفتد رژيم صهيونيستي در حال سقوط است." وی با بيان اينكه امروز رژيم صهيونيستي تنها راه نجات خود را در جنگ جستجو مي‌كند، اظهار داشت: "آغاز هر جنگ از سوي اين رژيم جعلي، پايان اين رژيم را نزديكتر خواهد كرد. احتمال پيروزي رژيم صهيونيستي در لبنان و در غزه نزديك به صفر است شروع يك جنگ جديد به معناي جنگ آخر است و رژيم صهيونيستي تمام خواهد شد."
 
اول مهرماه 89 احمدي نژاد هفتمين سفر خود به نيويورك را انجام داد تا بار ديگر با حضور در مجمع عمومي سازمان ملل به بيان مواضع جمهوري اسلامي بپردازد.
 
وي در سخنان خود با اشاره به ظلم هاي بي پايان امريكا و ر‍ژيم صهيونيستي و وضعيت اسفبار جنگ هاي با مداخله امريكا در سراسر جهان، به اهانت هاي غربي ها به مقدسات اسلام از جمله قرآن سوزي نيز اشاره كرد و گفت: "قرآن را سوزاندند كه همه اين حقايق و معارف را بسوزانند. اما حقيقت سوختني نيست، قرآن جاودانه است چون خدا و حقيقت جاودانه‌اند ."
 
وي  در ادامه نيز با انتقاد از حق وتو گفت: با امتياز وتو قدرت اصلي در شوراي امنيت متمركز شده و ركن اصلي يعني مجمع عمومي به حاشيه رفته است . - در چند دهه گذشته همواره حداقل يكي از اعضاي دائمي در يك طرف مناقشات بوده‌ است . - وقتي قاضي و دادستان ، خود يك طرف دعوا هستند . چگونه مي‌توان انتظار كارآمدي داشت چرا كه امتياز وتو براي تجاوز و اشغالگري مصونيت مي‌آورد .
 
احمدي ن‍ژاد در سفر هشتم خود در مهرماه 90 به سازمان ملل نيز طبق معمول انتقاد از امريكا و اسراييل و غرب را محور صحبتهاي خود قرار داد و با ذكر مثالهاي متعدد از اقدامت غير انساني غرب عليه بشريت، به محكوميت آن پرداخت.
 
اما سفر نهم و آخر رييس جمهور به سازمان ملل نيز انجام شد و رييس جمهور ضمن اشاره به شاه بيت سخنان خود طي سالهاي گذشته  عليه امريكا و اسراييل به انتقاد از ساختار سازمان ملل و انحصار طلبي غربي ها پرداخت اما به نظر مي رسد يكي از نكاتي كه خلاء آن در سخنان احمدي نژاد محسوس بود، عدم اشاره رييس جمهور به موضوع هسته اي ايران بود چرا كه پيش از رييس جمهور ايران، رييس جمهور امريكا با تكرار ادعاهاي واهي هميشگي عليه برنامه هسته اي ايران، گستاخي خود را بار ديگر نمايان كرده بود.
 
هم چنين اشاره زودگذر به اهانت غربي ها به پيامبر اسلام صل الله عليه و آله وسلم و نپرداختن تفصيلي به اين موضوع و در مقابل اشاره به مواضع غير ضروري مانند ايراني بودن فردوسي، عطار، خيام و ...  از مواردي بود كه به نظر مي رسد رييس جمهور مي توانست با صرف نظر از بيان آنها، درباره اسلام هراسي گسترده غربي ها و علل توهين آنها به مقدسات مسلمانان بپردازد.
 
هم چنين نپرداختن احمدي نژاد به مساله سوريه و بيداري اسلامي نيز از مواردي بود كه بيان نشدن آنها توسط رييس جمهور موجب حيرت افكار عمومي شد تا آنجا كه روزنامه امريكايي نيويورك تايمز نيز با اشاره به اين موضوع نوشت: سخنرانی امسال محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد خالی از انتقادات معمول گذشته بود.
 
 نیویورک تایمز اضافه کرد: سخنرانی روز چهارشنبه احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، همراه با آرامش و پایبندی به مواضع روحی و اخلاقی بود و اثری از  انتقادات شدید سالانه و معمول علیه اسرائیل در سخنان رئیس جمهور ایران نبود. همچنین اثری از روند صلح در نزاع میان اسرائیل و فلسطین و تلاش های بین المللی برای نابودی برنامه هسته ای ایران در سخنرانی امسال احمدی نژاد دیده نشد.
 
این روزنامه افزود: احمدی نژاد در سخنرانی اش، اتهامات آرام و کم تعدادی را مطرح کرد و گفت رسانه های بین المللی واقعیت را درباره صهیونیسم نمی نویسد. وی از پرداخت رقم های هنگفت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بدون ذکر صریح نام آمریکا انتقاد کرد.خوب ريس جمهوري اصلاحات آقاي محمد خاتمي نيز درسارمان ملل دراواخر دوررياست جمهوري  باشاهنامه وشعر سعدي به پايان رسيد اين طبيعت روزگاره ريس جمهوري آخرش عاشقانه ميشه احمدي نژادهم ازاين غافله عقب نماند

ولادت امام مهرباني امام رضا مبارك

عکس منتشرنشده از مزار مادر امام رضا(ع) در مدینه
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٧  کلمات کليدي: مذهبی

خبرگزاری فارس: هنگامی که در شهر مدینه به زیارت دوره می‌روید، مکانی را مشاهده می‌کنید که با دیوارهای بتنی محصور شده و بر در آن قفل زده‌اند، این محل «مشربه ام ابراهیم» است که خانه اهل‌بیت(ع) و مدفن مادر امامان هفتم و هشتم(ع) است.

خبرگزاری فارس: عکس منتشرنشده از مزار مادر امام رضا(ع) در مدینه

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، به مناسبت یازده ذیقعده سالروز ولادت ثامن الحجج(ع) به توصیف مکانی به نام «مشربه ام ابراهیم» می‌پردازیم، چرا که در این مکان مزار مادر امام رضا(ع) قرار دارد.

«مشربه ام ابراهیم» نام مکانی است که در شارع علی ابن ابیطالب و در داخل یک کوچه قرار دارد، وقتی زائران در کنار این کوچه می‌ایستند، یک چهار دیواری با سیمان سفید مشاهده می‌کنند که درب آن قفل شده است، کسانی که این قفل را بر درب این خانه زده‌اند می‌پندارند که می‌توان با قفل کردن آن حوادث این مکان مقدس را نیز به فراموشی سپرد.

 

 

در واقع مَشربه امّ ابراهیم، باغ کوچکی بوده در مدینه و در منطقۀ عوالی-شرق قبا و شمال منطقه بنی قریظه بوده است که خانه ماریه قبطیه، همسر پیامبر(ص) و مادر ابراهیم فرزند رسول خدا(ص) بوده است.

ابراهیم در اینجا به دنیا آمد و پیامبر(ص) اقامتی طولانی در این محل داشته و در آنجا بسیار نماز گزارده‌اند، معروف است که رسول خدا(ص) در آنجا خمره‌های آب نهاده بود تا از آنها آب بنوشند، قبر حمیده خاتون مادر امام موسی کاظم(ع) و نجمه خاتون مادر امام رضا(ع) در اینجا واقع است و امام صادق(ع) به زیارت این محل سفارش فرموده‌اند.

در روایت است که عقبه بن خالد از امام صادق(ع) پرسید: ما مساجدی را که پیرامون مدینه هستند، زیارت می‌کنیم، از کدامین مسجد آغاز کنیم بهتر است؟

امام صادق(ع) فرمود: «اِبْدَأْ بِقُبَا فَصَلِّ فِیهِ وَأَکْثِرْ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَسْجِد صَلَّی فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِی هَذِهِ الْعَرْصَةِ ثُمَّ ائْتِ مَشْرَبَةَ أُمِّ إِبْرَاهِیمَ فَصَلِّ فِیهَا وَهِیَ مَسْکَنُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَمُصَلاَّهُ». (کافی 4/560)

از مسجد قبا آغاز کن و در آن زیاد نماز بخوان; زیرا آن نخستین مسجد در این منطقه است که رسول خدا(ص) در آنجا نماز خواند. پس از آن، به مشربه امّ ابراهیم برو و در آنجا نماز بگزار، زیرا آنجا مسکن دوم پیامبر خدا(ص) و محل نماز او است.

 

 

حال در این عصر این مکان نشان از غربت اهل بیت پیامبر(ص) دارد، مسئولان دولتی عربستان درب این خانه را قفل زده‌اند، ولی نمی‌دانند که محبت زائران به اهل بیت را نمی‌توان با بستن قفل‌های بزرگ به درب‌ها از میان برد، این کار تنها عشق مردم را به اهل بیت فزونتر می‌کند و دیگرانی را نیز که اهل بیت را نمی‌شناسند، به تفکر وا می‌دارد که چرا باید این محل به روی مردم بسته باشد و این خود موجب پیوند دیگران با اهل بیت خواهد شد.

بنا بر روایات این مکان اولین خانه حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) بوده است که این بزرگواران زندگی معنوی و پر خیر و برکت خود را در اینجا شروع کردند، اما این مشربه اتفاقات دیگری نیز در درون خود دارد، اینجا محل تولد امام موسی کاظم(ع) نیز است، چرا که بعد از رسول خدا(ص) این مکان در اختیار اهل بیت عصمت و طهارت قرار گفت.

 

شکل کنونی مشربه ام‌ ابراهیم

 

این روزها زائران در زیارت دوره تنها می‌توانند از دور با نگاه به این مشربه سلامی به اهل بیت(ع) پیامبر بدهند، اما این سلام از عمق جان و با کمال خلوص و ارادت است، مگر می‌توانی زائر پیامبر رحمت باشی و حتی از چند متری سلامی به دو تن از مادران ائمه در این مکان نکنی، این منطقی نیست که محبت پیامبر را در دل داشته باشی و سایر اهل بیت پیامبر را فراموش کنی.

 

 عکس هوایی از مشربه ام ابراهیم

 

 نمایی دیگر از مشربه ام ابراهیم

 

در زیر عکسی منتشر نشده از مزار حمیده خاتون مادر امام موسی کاظم(ع) و نجمه خاتون مادر امام رضا(ع) را قبل از تخریب در مشربه ام ابراهیم مشاهده می‌کنید:

 

 مزار مادر امام رضا(ع) در مشربه ام ابراهیم (قبل از تخریب