نمايندگان مجلس به هوش باشيد درمقابل خون شهدا امثال عطاالله مهاجراني ها به قدرت نرسند



شهدا شرمنده ایم....


از خاك تا افلاك یك پرواز بود؛ دل كندن از خاك و دل سپردن به افلاك بهای این پرواز دادن

جان بود، دادن جوانی، دادن خون بود.

پرستوهای زیادی این كوچ عاشقانه را برگزیدند و سینه سپر كردند و دینار زندگی را به قیمت دیدار

پرداختند و رفتند...!!!  حال ما مانده ایم؛ و حسرت یك قطره اخلاص از دریای زلال و بی كران

اخلاصشان.  شهدا كه پر كشیدند،اخلاص هم از میان لشكر مخلص خدا رفت.

شهدا شرمنده ایم!

شرمنده ایم كه امانتدار اخلاصی كه در مدرسه ی عشق به ما سپردید نبودیم.

شرمنده ایم كه اخلاصِ جمله ی "بسیج لشكر مخلص خداست." را گم كردیم.

شرمنده ایم كه عطر گلزارتان از مشاممان رخت بربست و ما حتی به بدرقه اش نرفتیم.

شرمنده ایم كه یادمان رفت نامتان با وضوی شناخت باید ذكر زبانمان شود نه اینكه هر روز

چندین بار نامتان را بر زبان می آوریم فقط به خاطر كوچه و خیابان وجاهایی كه به

نامتان كردیم،به نامتان كردیم تا فراموشتان نكنیم،اما فقط نام كوچه و خیابان را به ذهن سپردیم،

نه شما را...!!  شرمنده ایم كه ادای دین ما به شما و خانواده تان، شد سهمیه ی دانشگاه.

حاج همت! شرمنده ایم كه بزرگی نامت، بزرگی بزرگراهی، با بزرگترین ترافیك تهران شد،

شرمنده ایم كه نمی دانستیم اهمیت بزرگی همت تو، با بزرگی خیابانی كه به نامت می كنیم

ثابت كردنی نیست، یادمان رفت یاد سردار خیبر، خزان زندگیمان را بهار می كند.

حاج احمد! شرمنده ایم كه یادمان رفت بپرسیم چه بر سر تو آمد؟!

شرمنده ایم كه فیلم "دموكراسی تو روز روشن"  تو روز روشن اكران شد و كسی مظلومیت

شما رافریاد نزد.

شرمنده ایم كه در فتنه ی 88، خیلی از نامردان به شما تهمت زدند، از خانواده هایتان

سوء استفاده كردند و نام شهید را بر هر منافق كشته شده ای گذاشتند.

شهدای 8 ماه دفاع مقدس! شرمنده ایم كه وقت نكردیم سر مزارتان فاتحه ای بخوانیم، شرمنده ایم

كه بنا بر مصلحت،حرفی از شما در رسانه ها نمی زنیم.


شهداي عزيز شرمنده ايم



در خیالم زندگی میکنم ..

در رویاها...

هر شب به آسمان فکر می کنم..

به آسمانی سبز ...

می نشینم بر کشتی آرزو ..

دستی بر آب ...

می زنم دل به دریا ...

دریای امید ...

می کشم دستی بر موج ...

نمی دانم شاید این امواج...

امواج دنیا ...

این تپش ها ..

تپش های دل ...

نشانه حسرتی ماندگار است ...

می دانم که این دل ...

دل عاشق ..

از آسمان دور است ...

دور ...

شاید این رویای من روزی محقق شود .

شاید ..

کاش با خبر شوم ..

کاش لحظه ای بر دل گذر کند...

زنده ام زنده به عشق . 

 چشمان گریانم سالهاست که منتظر است ..

منتظر است تا معنای عشق را بفهمد ...

شبانگاه اشکهای زیادی ریختم 

یاد یاران  مرهمی است بر زخم دلم ..

طاقت ندارم ...

صبر تا کی؟..

 

شهیــــدان، آسمان را باز کردند

شهیــــدان، تا خدا پرواز کردند

شهیــــدان، عرشیانِ راد مردند

شهیــــدان، یک نیستان آه و دردند

۰
زمان انتشار : ۹۱/۵/۱۵ - ۱۴:۲۳

من،عطا الله مهاجرانی متولد لندن

من،عطا الله مهاجرانی متولد لندن

با کت شلوار سورمه ای با پیراهن سفید تسبیحش را توی جیبش گذاشت و رفت پشت تیریبون مجلس.
 جلسه استیضاح وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت اصلاحات بود ، مجلس ششم با اکثریت دوم خردادیها حضور داشتند تا ببینند این مرد میانه قد با موهای سفیدو مشکی چه می خواهد بگوید.

به گزارش سیاسی فرهنگ نیوز،عطالله مهاجرانی صدایی صیقل داد و شروع به صحبت کرد انقدر گفت و گفت تا توانست رای اعتماد مجلس را کسب کند. در یکی از جمله های خود گفت :حرف های رهبری برای من فصل الخطاب است.
اوایل زندگی سیاسی اش را در روزنامه حزب الله نوشت:دین ما ملت ما شرف ما و عزت ما همه از اسلام است و اسلام همان وطن ماست.پشت سر آیت الله دستغیب نماز می خواند و نماینده مردم شیراز در مجلس بود.
در کل هنوز وطنش ایران بود.سمت های مختلف داشت،در کابینه هاشمی عضویت داشت و اولین کسی بود که در مقاله خود طرح مذاکره مستقیم با آمریکا را داد،در کل هنوز وطنش در ایران بود.
وقتی هم رفت امید بازگشت داشت و با حمایت از شیخ کروبی می خواست به کابینه بازگردد.
اما این روزها حرفهای جالبی از او به گوش می رسد. وی در وبگاه رسمی خودش مسئله جالبی را مطرح کرده و می خواهد جامعه آزاد مد نظرش را با لندن تطبیق دهد.
(واقعا استادمان سره کلاس تاریخ حرف قشنگی می زد و می گفت همه نوکرها آخرش می روند دامان ارباب از مذهبی و لیربال تا درویش همه جاسوسهای بریتانیا آخر کار کعبه خود را لندن قرار می دهند.)
مهاجرانی با لحنی بسیار جالب می گوید: در مسیر با خودم فکر می کردم، همین روزها بود که در آغاز پنجاه سالگی از ایران خارج شدم. پنجاه سال زندگی در ایران و در شرق، بگذار نیمه دوم عمرت در غرب بگذرد!
وطن همان سرزمینی است که درآنجا احساس آرامش و طمانینه می کنی. به تعبیر امام علی علیه السلام همان سرزمینی که تو را تحمل می کند. دیدم لندن برای من دیگر یک مرحله گذار نیست . سرزمینی است برای زندگی کردن...دیدم لندن را دوست دارم ....

 

در مورد این که فردی در قامت و قواره آقای مهاجرانی که سالها در سمت های بالای حکومتی بوده و ضمن برخورداری از مدارج عمیق فرهنگی اکنون و با دیدن اینترنت پر سرعت و چهار تا ماشین که برای عابر پیاده رعایت حق تقدم می کنند و عابرین برای راکبین دست تکان می دهند و می خندند و مردم درب ها را برای یکدیگر باز نگاه می دارند و صبح به صبح کتابخانه ها کتاب انتخابی را تا درب منزل تحویل می دهند،چنین اموری ایشان را تا آن اندازه بر سر شوق می آورد که لندن را در قامت وطن ،فهم می کند! جای اعتراضی نیست. فضای زندگی هر کس به اندازه نیازهایش است. جایگاه این مطالبات مدنی و حقوق شهروندی در وزارت فرهنگ و ارشاد نیست؟
لندن وطن آقای مهاجرانی است برای اینکه در آنجا راحت است. این حرف هم وجه عاقلانه دارند و هم تبلیغاتی،ایران جایگاهی که در آن رشد کرده و از پول و روغن و گوشت این مملکت استفاده کرده وطنش نیست.واقعا چه کسانی در لباس اصلاح طلب بر ایران حکومت کردند؟سودای بازگشت آنها به قدرت نه تنها اسلام و ایران را بلکه وجود ایران را از بین می برد.منظور از وجود همه هویت و تاریخ آن است.
مهاجرانی ظاهراً فراموش کرده است قبلاً وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران بوده و اگر امروز از نبود رفتارهای فرهنگی هم وطنانش در ایران دل چرکین است باید کمی به عقب بازگردد و ببیند به عنوان متولی فرهنگ برای ایران چه کاری را انجام داده و چه فرهنگی را نهادینه کرده است.

مهاجرانی این روزها رمان نویس قابلی شده و شاید روزی از افراط ها و تفریت هایش برای نسل آینده بنویسد.اما دیگر وطنش ایران نیست.مهر صادره از لندن چه خوش روی ته ریش اسلام معاب این مرد نشسته.
وقتی یک وزیر فرهنگ بگوید لندن وطن من است دیگر چه جای دلخوشی برای رئیس جمهور و دیگر اعضای کابینه ی اصلاح طلب است.حالا مهاجرانی شناسنامه ی دارد که محل تولدش لندن است.
وقتی یک وزیر فرهنگ بگوید لندن وطن من است دیگر چه جای دلخوشی برای رئیس جمهور و دیگر اعضای کابینه ی اصلاح طلب است.
حالا مهاجرانی شناسنامه ی دارد که محل تولدش لندن است.

برادر کمتر معرفی شده امام (ره) +عکس

«برادر امام» همه را در وهله اول به یاد آیت الله سید مرتضی پسندیده می اندازد. اما رهبر فقید انقلاب تنها همین یک برادر را نداشتند بلکه برادر دیگری نیز بود به نام «سید نورالدین هندی» که در 30 تیر 1355 درگذشت.در تمام 34 سال گذشته اما بسیار به ندرت درباره این برادر گفته شده است.
«برادر امام» همه را در وهله اول به یاد آیت الله سید مرتضی پسندیده می اندازد. اما رهبر فقید انقلاب اسلامی تنها همین یک برادر را نداشت. بلکه برادر دیگری نیز داشت به نام «سید نورالدین هندی» که در 30 تیر 1355 درگذشت.

در تمام 34 سال گذشته اما بسیار به ندرت درباره این برادر گفته شده است. شاید به خاطر سوء استفاده ای که ساواک به خاطر این نام خانوادگی در پیش از انقلاب انجام داده بود. یک بار البته حجت الاسلام جلالی خمینی در برنامه ای تلویزیونی نکاتی را درباره این برادر امام گفت اما چون در کنار موارد دیگر مطرح شد بازتاب رسانه ای چندانی نداشت. این بار اما نشریه حریم امام (متعلق به آستان مقدس امام خمینی) در سی و هفتمین سالروز درگذشت سید نورالدین از او یاد کرده و درباره اش نوشته است.(شماره 75- صفحه 18)

بخش هایی از این مطلب از این قرار است:

- سید نورالدین – که در خانه به نورالله مشهور بود- در سحرگاه اول اسفند 1276 خورشیدی در همان خانه ای که 5 سال بعد امام خمینی به دنیا آمد چشم به جهان گشود.

- هر چند ابتدا به تحصیل حوزوی پرداخت ولی بعد علاقه ای نشان نداد و به کشاورزی مشغول شد. در عین حال به کسب معلومات قضایی نیز می پرداخت.

- پس از کودتای سوم اسفند 1299 و تاسیس تشکیلات جدید اداری به خصوص ادارات قضایی به خاطر معلومات و سر شناسی ،آقا نورالدین به ریاست دادگستری خمین برگزیده شد. البته در رسیدگی به امور قضایی خمین تنها نبود بلکه پسر عمه اش – میرزا علی محمد امام جمعه - نیز به عنوان فقیه دادگستری مددیار او بود.

- بعدها به دلیل ارتباط نزدیک با بختیاری ها مغضوب رضا خان سردار سپه شد و مورد پیگرد قرار گرفت به گونه ای که در سال 1303 از سوی نظمیه بازداشت شد. در پی آن سید نورالدین ناچار از ترک اداره دادگستری شد و به عنوان وکیل دادگستری مشغول کار شد و تا آخر نیز در این شغل باقی ماند.

برادر کمتر معرفی شده امام (ره) +عکس



- آقا نورالله به رسم آن زمان از هنگام شروع به تحصیل از 6 سالگی عبا و عمامه استفاده می کرد و در دوره کار دادگستری خمین و وکالت نیز با همین لباس فعالیت داشت اما در سال 1313 از زمانی که قانون پوشیدن لباس های متحد الشکل برای مردان تصویب و اجباری شد و برای لباس روحانیت هم مجوز و حکم اجتهاد می خواستند چون مجوز معمم بودن نداشت ناگزیر از کنار گذاشتن عبا و عمامه شد و تا آخر عمر نیز لباس رسمی – کت وشلوار و کراوات – بر تن داشت.

- ایشان در نهایت در 79 سالگی در تیرماه 1355 درگذشت و در قم (آرامستان باغ بهشت – رو به روی گلزار شهدای قم) به خاک سپرده شد.

- خانم فاطمه طباطبایی عروس امام هم در خاطرات خود به او اشاره می کند: « آقای هندی با توجه به شغل وکالت به دلیل دشمنی یکی از موکلین در آغاز دهه 40 با چاقو به شدت مضروب شد و چند هفته در بیمارستان بستری بود و امام خمینی برای عیادت برادر از قم به تهران می آمد.»

- پس از فوت او امام نامه ای از نجف فرستادند: «من الان تنها نشسته ام و به برادرم که در این آخر عمر موفق نشدم او را ببینم فکر می کنم تقدیر این است که من به ملاقات عزیزانم نایل نشوم. از امشب مجلس ختم در مسجد شیخ منعقد است... مقدر بود که من به مجلس عزای برادرم بروم. زنده باشم و تحمل مصیبت کنم ... من با حال بسیار افسرده این نامه را نوشتم..»

- علت تفاوت نام خانوادگی برادران (مصطفوی، پسندیده و هندی) این بود که به موجب قانون اولیه ثبت احوال در هر شهر نباید نام خانوادگی اشخاص تکراری می شد. لذا آقا روح الله نام خانوادگی مصطفوی (برگرفته از نام پدر) و سید مرتضی و سید نورالدین به رغم منع قانونی هر دو نام خانوادگی هندی را برمی گزینند.... در جریان جنگ جهانی دوم ( سال های 1317 و 1318 خورشیدی) که سربازان هندی برای انگلیسی ها می جنگیدند رضا شاه که به نوعی با آلمان ها بود با هر چه یادآور انگلیس و هند باشد مخالف بود و به همین خاطر حذف آثار هندی و انگلیسی در دستور کار دولت قرار گرفت و کمیسیونی برای رسیدگی به نام خانوادگی آقا مرتضی و آقا نورالدین در خمین تشکیل شد که رای به تغییر نام هندی داد. آقا مرتضی قبول کرد و «پسندیده»را پیشنهاد داد و کمیسیون پذیرفت ولی آقا نورالدین از رای کمیسیون اطاعت نکرد.

- ساواک بعدها درصدد برآمد از نام خانوادگی «هندی» علیه امام سوء استفاده کند اما به نتیجه مورد نظر دست نیافتند.

- امام خمینی پس از بازگشت به ایران و بعد از یک ماه که از تهران به قم رفتند، پس از دو سال و نیم این امکان را یافتند که بر مزار برادر حاضر شوند

!





 تسنیم: مردم ایران پایان رمضان را در صبح عید به نماز ایستادند. نمازی به اقامه آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اما «لبیک »های مرحوم مرتضایی فر جای خالی نماز امروز بود.


 صبح عید فطر، مصلای دانشگاه تهران. صبحانه های صلواتی شهرداری و مردم، چهره های خواب آلود کودکانی که هنوز با یک ماه سروصدای پدرومادرها عادت به سحرخیزی پیدا نکرده اند. همه چیز تاحد خیلی زیادی شبیه همان سال های قبل بود. اما عید امسال یک فرق اساسی داشت. عید فطری بود بدون «لبیک» های بلال انقلاب.

صدای مرحوم مرتضایی فر در حافظه تاریخی ایرانی ها ماندگار شده است. امسال اولین عیدفطر ایرانی بدون وزیر شعار است. هر چند که در سال های آخر هم خستگی و بیماری توانش را گرفته بود اما امسال دیگر صدایش شنیده نشد. هرسال «اللهم اهل الکبریا و العظمه....» با همان نوای همیشگی مرحوم مرتضایی فر حال و هوای خیابان های محدود به دانشگاه تهران و از آن بیشتر هوش و حواس نمازگزاران فطر را به خود مشغول می کرد. اما امسال گوینده ای جوان پشت تریبون نماز فطر قرار گرفته بود و هر چند با همان صلابت روزهای جوانی مرتضایی فر می خواند اما ...

***
صبح روز 12 فروردین 1357 / بهشت زهرا

«حضرت امام با شور و هیجانی بی نظیر در حال صحبت بودند که فرمودند، من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم... در همین حال، مردم هم که به اشتیاق آمده بودند، شروع کردند به دست زدن، من متوجه شدم که دست زدن معنایی ندارد، برای همین فریاد زدم الله اکبر که به یادماندنی شد»

این شروع راهی است که مرحوم مرتضایی فر را به مدت 30 سال تبدیل به تک مکبر رسمی انقلاب می کند. سخنانی که از لسان خود او منتشر شده بود.

« و هیچ نماز جمعه ای هم در تهران بدون حضور بنده برگزار نشد. حتی اگر سفر هم می رفتم، شب جمعه می آمدم و مراسم نماز جمعه که تمام می شد برمی گشتم. هیچ وقت نماز جمعه را از دست نمی دادم.»

57 تا 86 یک عمر است. با قیافه جدی و مصممی به پشت تریبون می آمد. میکروفن را چک می کرد سرفه کوتاهی می کرد و بدون اینکه حالت صورتش تغییر کند شروع می کرد."نماز نماز..."

***

آخرین جمعه سال 63/ نماز جمعه/ دانشگاه تهران

آیت الله خامنه ای خطیب نماز جمعه آن روز است. صدام اعلام کرده بود که تهران و دانشگاه تهران را آن روز و آن ساعت خواهد زد و مردم بیشتر آمده بودند. اواسط نماز است که بمبی در دانشگاه منفجر می شود. و جمعیت به هم می ریزد. پشت میکروفن می رود و خونسرد این جمله تاریخی اش را بیان می کند: «لطفاً توجه کنید! رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران، هم اکنون به خطبه های عالمانه ی خود ادامه می دهند.» خودش تعریف می کند که «می خواستم به امام پیغام دهم که آقا زنده است.»

چه تاریخی که در دل وزیر شعار ایران می گذشت و آرام می گرفت. وزیر شعار؟

« آیت الله توسلی یک بار مرا دیدند و فرمودند آقای مرتضایی فر خبر داری وزیر شعار شده ای؟ با تعجب پرسیدم چطور؟ گفتند دیروز امام (ره) از حاج احمد آقا حال شما را پرسیدند که حاج احمد آقا فرمودند وزیر شعار را می فرمایید که امام خندیدند و از آنجا بود که این موضوع سراسری شد و به خاطر نفس گرم امام (ره)، بدون این که کسی تبلیغ کند، همه جا به من وزیر شعار می گویند.»

***
حج تمتع سال 66/ بیابان های عرفات

«خاطرم هست که سربازان جنایتکار سعودی داشتند می کشتند و شکنجه می دادند و بنده تا آخر ایستادم! قرار بود حجاج تا محدوده ای بروند و جلوتر نروند. همین طور که بنده شعار می دادم، آنها از آن محدوده خارج شدند و سعودی ها هم شروع به تیراندازی کردند. بنده هم نمی دانستم در آنجا درگیری شده است، چون فاصله از میدان معابده تا جایی که بنده بودم سه چهار کیلومتر بود. سعودی ها دنبال بهانه می گشتند و البته گروه های تندرویی هم بودند که چنین برنامه ای را راه بیندازند.»

به تاریخ انقلاب، تاریخ خاطرات مرتضایی فر اضافه می شود. صدای انقلاب حالا دیگر رساتر شده است. در روزی که رهبر انقلاب درباره مسلمانان سرتاسر دنیا و خطاب به آنان سخن می گوید مکبر نماز ایشان کسی نیست جز مرحوم مرتضایی فر. مردی که نگاهش همیشه همین جامعیت درباره اسلام را داشته و محدود به مرزهای جغرافیایی جمهوری اسلامی نشد. او هم طرازش همچون امامی که پیروش بود، بین المللی است.

***
4 ماه است که مرحوم مرتضایی فر به دنیای دیگری رفته و امسال اولین نماز عید فطر بی رنگ صدای پرصلابت مرتضایی فر حال و هوای دیگری داشت.

حافظه تاریخی اتفاقات انقلاب ایران حالا دیگر از بالا نگاهمان می کند، بدون اینکه گره های ابرویش تنگ تر شود وقتی انبوه جمعیت را می بیند و صدایش را بلندتر می کند تا همه بشنوند.

«اللهم اهل الکبریاء و العظمه ...»

شهيدباكري





   فرازي از نيايش امام سجاد(ع) در وداع ماه مبارك رمضان (دعاي 45 صحيفه سجاديه)

وَ قَدْ أَقَامَ فِينَا هَذَا الشّهْرُ مُقَامَ حَمْدٍ، وَ صَحِبَنَا صُحْبَةَ مَبْرُورٍ، وَ أَرْبَحَنَا أَفْضَلَ أَرْبَاحِ الْعَالَمِينَ، ثُمّ قَدْ فَارَقَنَا عِنْدَ تَمَامِ وَقْتِهِ، وَ انْقِطَاعِ مُدّتِهِ، وَ وَفَاءِ عَدَدِهِ.
فَنَحْنُ مُوَدّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزّ فِرَاقُهُ عَلَيْنَا، وَ غَمّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنّا، وَ لَزِمَنَا لَهُ الذّمَامُ الْمَحْفُوظُ، وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِيّةُ، وَ الْحَقّ الْمَقْضِيّ، فَنَحْنُ قَائِلُونَ
السّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَهْرَ اللّهِ الْأَكْبَرَ، وَ يَا عِيدَ أَوْلِيَائِهِ.
السّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيّامِ وَ السّاعَاتِ.
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِيهِ الْ‏آمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِيهِ الْأَعْمَالُ.
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ قَرِينٍ جَلّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً، وَ مَرْجُوٍّ آلَمَ فِرَاقُهُ.
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ أَلِيفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِياً فَمَضّ‏
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقّتْ فِيهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلّتْ فِيهِ الذّنُوبُ.
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشّيْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ‏
السّلَامُ عَلَيْكَ مَا أَكْثَرَ عُتَقَاءَ اللّهِ فِيكَ، وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَكَ بِكَ‏
السّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَمْحَاكَ لِلذّنُوبِ، وَ أَسْتَرَكَ لِأَنْوَاعِ الْعُيُوبِ‏
السّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَطْوَلَكَ عَلَى الْمُجْرِمِينَ، وَ أَهْيَبَكَ فِي صُدُورِ الْمُؤْمِنِينَ‏
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ لَا تُنَافِسُهُ الْأَيّامُ.
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ كُلّ أَمْرٍ سَلَامٌ‏
السّلَامُ عَلَيْكَ غَيْرَ كَرِيهِ الْمُصَاحَبَةِ، وَ لَا ذَمِيمِ الْمُلَابَسَةِ
السّلَامُ عَلَيْكَ كَمَا وَفَدْتَ عَلَيْنَا بِالْبَرَكَاتِ، وَ غَسَلْتَ عَنّا دَنَسَ الْخَطِيئَات‏
السّلَامُ عَلَيْكَ غَيْرَ مُوَدّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوكٍ صِيَامُهُ سَأَماً.
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَ مَحْزُونٍ عَلَيْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ.
السّلَامُ عَلَيْكَ كَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِكَ عَنّا، وَ كَمْ مِنْ خَيْرٍ أُفِيضَ بِكَ عَلَيْنَا
السّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ الّتِي هِيَ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
السّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَيْكَ، وَ أَشَدّ شَوْقَنَا غَداً إِلَيْكَ.
السّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى فَضْلِكَ الّذِي حُرِمْنَاهُ، وَ عَلَى مَاضٍ مِنْ بَرَكَاتِكَ سُلِبْنَاهُ.
اللّهُمّ إِنّا أَهْلُ هَذَا الشّهْرِ الّذِي شَرّفْتَنَا بِهِ، وَ وَفّقْتَنَا بِمَنّكَ لَهُ حِينَ جَهِلَ الْأَشْقِيَاءُ وَقْتَهُ، وَ حُرِمُوا لِشَقَائِهِمْ فَضْلَهُ. أَنْتَ وَلِيّ مَا آثَرْتَنَا بِهِ مِنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ هَدَيْتَنَا لَهُ مِنْ سُنّتِهِ، وَ قَدْ تَوَلّيْنَا بِتَوْفِيقِكَ صِيَامَهُ وَ قِيَامَهُ عَلَى تَقْصِيرٍ، وَ أَدّيْنَا فِيهِ قَلِيلًا مِنْ كَثِيرٍ.


و اين ماه در ميان ما ستوده زيست، و با ما پسنديده مصاحبت كرد و بهترين سودهاى جهانيان را بهره ما ساخت، و آنگاه به هنگام پايان يافتن وقت و سرآمدن مدت و كامل شدن شماره‏اش از ما جدا شد، پس ما آن را مانند كسى وداع مى‏كنيم كه فراقش بر ما دشوار آمده و روى بر تافتنش ما را به وحشت افكنده، و او را بر ذمه ما پيمانى نگاه داشتنى، و حرمتى رعايت كردنى، و حق گزاردنى لازم شده. از اين رو همگى مى‏گوئيم:
سلام بر تو اى بزرگترين ماه خدا، و اى عيد دوستان خدا
سلام بر تو اى گرامى‏ترين مصاحب از ميان اوقات، و اى بهترين ماه در ايام و ساعات.
سلام بر تو. اى ماهى كه بر آمدن كامها در آن آسان و اعمال نيك در آن منتشر و فراوان است.
سلام بر تو اى همنشينى كه چون پديد آيد احترامش بزرگ، و چون ناپديد شود فقدانش دردناك است. و اى مايه اميدى كه فراقش رنج افزا است.
سلام بر تو اى همدمى كه چون رو آورد مايه انس شد، و شادى انگيخت، و چون سپرى شد، وحشت افزود، و متألم ساخت.
سلام بر تو اى همسايه‏اى كه دلها در جوار آن رقت گرفت، و گناهان در آن كم شد.
سلام بر تو اى يارى دهنده‏اى كه ما را در مبارزه شيطان يارى داد، و اى رفيقى كه راههاى احسان را هموار ساخت.
سلام بر تو، چه بسيارند آزاد شدگان خدا در دوران تو، و چه نيكبخت است به سبب تو كسى كه احترامت را منظور داشته است.
سلام بر تو كه چه زداينده بودى گناهان را! و چه پوشنده بودى انواع عيبها را!
سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهكاران! و چه با هيبت بودى در دلهاى مؤمنان.
سلام بر تو اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند،
سلام بر تو كه از هر جهت موجب سلامتى.
سلام بر تو، كه همنشينيت مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست.
سلام بر تو، همچنانكه با ارمغان بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى.
سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزه‏ات از سر ملالت نيست.
سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.
سلام بر تو، چه بسا بديها كه به يمن تو از جانب ما گشته، و چه خوبيها كه به بركت تو بر ما روان شده!
سلام بر تو، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است.
سلام بر تو، ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار بتو مشتاق خواهيم بود!
سلام بر تو، و بر فضيلتت كه از آن محروم شديم، و بركات گذشته‏ات كه از ما ربوده شد .
خدايا، ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن تشريف بخشيدى، و ما را براى حق‏شناسى آن توفيق دادى. در آن زمان كه بدبختان قيمت وقتش را نشناختند. و به علت بدبختى خود از فضل آن محروم ماندند. و توئى سرپرست ما در شناختن فضيلتش، كه ما را براى آن برگزيدى، و وظائفش كه ما را به آن رهبرى كردى. و ما - با اعتراف به تقصير - به توفيق تو صيام و قيامش را عهده‏دار شديم. و اندكى از بسيار را بجا آورديم .

سـوالی که کودک پنـج ساله از رهبر معظـم انقلاب پرسیـد ؟!

چندی پیش سید علی عزیزی که کودک پنج ساله‌ای است، به همراه پدر خود برای اقامه نماز به حسینیه امام خمینی(ره) خدمت مقام معظم رهبری رفته بود.

وقتی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی برای اقامه نماز وارد حسینیه می‌شوند؛ سید علی ۵ ساله دست پدر خود را رها می‌کند و به سمت ایشان می‌دود و دست رهبر انقلاب را می‌گیرد.

سید علی که علی‌رغم سن کم خود حافظ ۵ جزء قرآن کریم نیز هست، خطاب به رهبر انقلاب می‌گوید: “آقا می‌شود چفیه‌تان را به من بدهید؟”. تصویر هدیه شدن چفیه رهبری واقعه‌ای بوده که او بارها از تلویزیون آن را تماشا کرده است.

مقام معظم رهبری پاسخ درخواست سیدعلی را با لبخندی داده و خطاب به همراهان خود می‌گویند که

” چفیه را بدهید به آقا”.

پدر سید علی در خاطره‌ای می‌گوید: از آن به بعد هر وقت با این بچه هم کلام می‌شوم او به من می‌گوید که

“آقا به من گفتند آقا”.

 

      3

در ادامه ماجرای دیدار این کودک با رهبر انقلاب در حالی‌که آیت‌الله خامنه‌ای دست نوازش بر سر او می‌کشیدند، سید علی ۵ ساله از ایشان می‌پرسد:

“آقا شما که اینقدر مهربان هستید، چرا آمریکا اینقدر از شما می‌ترسد؟”

که این سؤال با لبخند دیگری از سوی رهبر انقلاب مواجه می‌شود.

در همین هنگام یکی از همراهان رهبر انقلاب در پاسخ به سؤال سید علی می‌گوید: “حضرت آقا آدم خوبی است؛ و چون از خدا می‌ترسد آن‌ها(آمریکایی‌ها) هم از آقا می‌ترسند”



ماجـرای تشرف امـام خامنــه ای محضـر مبــارک حضـرت مهــدی عجـل الله تعـالی فـرجه الشـریف

سخنان آیت الله احـدی :

مطلبی را به شما عرض میکنم شاید نشنیده باشید . جناب آقای صدیقی شب فاطمیه روی منبر در بیت ایشان (بیت رهبری) که آقای رییس جمهور نشسته بود ، آقای هاشمی بود ، سران مملکتی بودند ، قوه قضاییه ، همه بودند.آقای صدیقی روی منبر این مطلب را گفتو آن را نتوانست تمام کند .همین که خواست تمام کند فریاد گریه جمعیت و حضار بلند شد .

دیدند این جمعیت بسوی آقا دارند حمله میکنند که به عنوان تبرک به ایشان دست بزنند .آقا را بردند و دیگر نتوانستند جمعیت را اداره کنند .

وآن مطلب این بود :

من همه ساله مکه که میرفتم قبل از رفتن به مکه به محضر آیت الله بهاءالدینی میرسیدم و توصیه میخواستم از ایشان. ایشان به من توصیه هایی میکرد و من این توصیه ها را در سفر مکه عمل میکردم . بعدهم که داشتم میامدم ، یک عمامه ای یا چیزی را برای ایشان هدیه میخریدم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماجـرای تشرف امـام خامنــه ای محضـر مبــارک حضـرت مهــدی عجـل الله تعـالی فـرجه الشـریف

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این دفعه که رفتم محضر ایشان این مطلب را فرمودند :

شما وقتی که میروید مسجدالنبی از قسمت جنوب شرقی مسجد ، از آن قسمت هفت قدم میاید به جلو و قسمت بعدی را هم گفت که من نمیتوانم دقیق به شما بگویم . به خاطر اینکه ایشان این را به ودیعت پیش من گذاشت . آن وقت از دو طرف به من دستور داد

وقتی که قدم زدی آمدی جلو رسیدی به آنجا ،آنجا بنشین و این ذکر سبعه را بگو. این ذکر را که گفتی انشاءالله به حوائجت خواهی رسید .

ذکر سبعه عجیب است ، علامه حسن زاده آملی بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب اذکار سبعه را دارد که اینها را از آسید علی آقا قاضی گرفتند . ذکر سبعه واقعاً یک ذکریست که معجزه میکند در نفس انسان عجیب معجزه میکند .

آقای صدیقی می گوید ، عرض کردم: آقای بهاءالدینی چه وجهی دارد که من باید آنجا بنشینم و این اذکار سبعه را بگویم. چه وجهی دارد هفت قدم از آنجا قدم بزنم .

حالا همه دارند مثل شما گوش میدهند همه دارند دقت میکنند آقای صدیقی چه میخواهد بگوید .

گفت : وجهش این است که دارم به شما میگویم فقط پیش شما بماند .

وقتی که حضرت زهرا سلام الله علیها آمد برای دفاع از علی ابن ابیطالب علیه السلام بدنش خون آلود بود وقتی که آمد ، که داخل مسجد وارد نشد وقتی که برگشت دیگر توان از او رفت دیگر به گونه ای شد که میخواست ادامه راه را بدهد نتوانست ، آنجا نشست و فکر میکنم که آن مکان به خون فاطمه سلام الله علیها رسیده است . آنجا حاجتتان را بخواهید .

فریاد گریه جمعیت بلند شد

بعد آقای بهاء الدینی میگوید : این کار را انجام بده .

ایشان میگوید

من رفتم اینکار را انجام دادم حالا تو نگو آقای بهاء الدینی خودش هم نظر دارد ، نیت دارد ، یا حاجتی دارد .چون خودش مشرف نمی شود .

حالا جالب این است که حضار دارند به آقای صدیقی توجه می کنند ازاعیان شخصیتی مملکت ، و هم آقایانی که شرکت کننده بودند ، ایشان هم با ضرس قاطع دارد مطلب را می گوید.

گفت : من رفتم مدینه همین کار را انجام دادم ، بعد از این رفتم مکه دیدم از بلند گو صدا میزنند : آقای صدیقی دوباره بروند مدینه . من دوباره رفتم مدینه ، چند روزی مدینه ماندم ، وقتی برگشتم به ایران یک عمامه ای خریده بودم رفتم محضر حاج آقا ، رسیدم، تا سلام علیک کردم بدون اینکه حرفی بزنم ،

حاج آقا بهاء الدینی فرمودند:

میدانی ثمره ذکر امسال چه بود ؟

گفتم : نه

گفت : نمیدانی ثمره ذکر امسال چه بود ، نگرفتی؟

گفتم : نه

فرمود : امسال ثمره ذکر شما یکی این بود که شما دو بار آمدید مدینه

گفتم : شما مطلعید من دو بار امسال آمدم مدینه ؟

گفت : بله آنجائی که نشسته بودید ذکر می گفتید در آنجا با تو بودم.

این نوارش دربیت آقا هست ، دم در که می فروشند ، نوار سه سال قبل فاطمیه

بعد برگشت و گفت :

ثمره دوم اینجا بود :

که تا گفت مجلس به هم پاشید اینقدرمردم به خودشان زدند وگریه کردند که آقا تشریف بردند ؛ دیدند که دیگر نمی شود جمعیت را اداره کرد .

فرمودند : ثمره دوم این بود که آن نیتی که من میخواستم ، به آن نیت رسیدم ، و آن این بود که امسال مقام معظم رهبری به دیدارامام زمان نائل آمد .



سر قبر نشسته بودم …

سر قبر نشسته بودم …

همسرشهید مصطفی احمدی روشن بر سر مزارش

باران می آمد. روی سنگ قبر نوشته بود: شهید مصطفی احمدی روشن ….

از خواب پریدم.

مصطفی ازم خواستگاری کرده بود، ولی هنوز عقد نکرده بودیم.

بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.

زد به خنده و شوخی گفت : بادمجون بم آفت نداره …

ولی یه بار خیلی جدی ازش پرسیدم که :کی شهید می شی مصطفی؟ مکث نکرد، گفت : سی-سالگی …

باران می بارید شبی که خاکش می کردیم…



ضرب و شتم دختر آمر به معروف وکشیدن چادر از سر او

این خبر متعلق به چند روز پیش است که در روزنامه کیهان درج شده بود .

دختر آمر به معروف و ناهی از منکر در میدان پونک تهران، مورد حمله زن بدحجاب قرار گرفت.-------------------------------------------------------------------------------------------------------

به گزارش فارس، خانم شمس دختر 30 ساله‌ای است که یکشنبه 23 تیر ماه در پی امر به معروف و نهی از منکر به یک زن بدحجاب، مورد حمله وی قرار گرفت و مجروح شد.وی گفت: «ساعت 5 بعدازظهر نزدیک مرکز خرید پونک با یکی از زنان بدحجابی که همیشه در این مرکز حضور دارند مواجه شدم و مثل همیشه بر حسب تکلیف دینی با یک جمله به آرامی به او گفتم: می شود حجابت را رعایت کنی»؟خانم شمس افزود: هنوز به نقطه آخر آن نرسیده بودم که آن زن به طرفم حمله کرد و گلوی مرا فشار داد و با دست دیگر شروع به چنگ انداختن به صورتم کرد و در همان حال فریاد زد: این تو هستی که باید حجابت را برداری. شماها چند نفری بیشتر نیستید!


او ادامه داد: به هر طریقی بود خودم را از دست‌هایش جدا کردم. اما او همچنان به فحاشی‌هایش ادامه داد و بار دیگر به طرفم حمله‌ور شد و تلاش کرد چادر و روسری‌ام را از سرم بکشد هر چقدر او تلاش می‌کرد من هم مقاومت بیشتری می‌کردم حین این کار، بلند بلند فحاشی می‌کرد و می‌گفت« این تو هستی که باید حجابتو برداری، اینجا دیگه جای شماها نیست، این شماها هستید که باید از اینجا بروید، بمانید خودم چادر از سرتان می‌کشم و...» در این زمان دیگر صدای من هم بلند شده بود و تلاش می‌کردم که چادرم را روی سرم حفظ کنم.به گفته خانم شمس علی‌رغم وجود کانکس کلانتری در سمت دیگر خیابان متأسفانه هیچ مأموری در محل درگیری حاضر نشد و آن زن با حضور مردم از محل دور شد در حالی که همچنان با صدای بلند فحاشی می‌کرد.وی ادامه داد وقتی به اتفاق خانواده برای ارائه شکایت به کانکس کلانتری بازگشتم و از اینکه عکس‌العملی نشان نداده بودند گله کردم، آنها به من گفتند که حالا که این خانم رفته از چه کسی می‌خواهم شکایت کنم اما گفتم من شکایتم از مسئولان است نه از این خانم. پرسیدم گشت ارشادی که قبلاً روبروی این مرکز خرید می‌ایستاد کجاست؟ جوابم را این طور دادند که «دیگر گشت ارشاد جمع شده»؛ در حالی که گشت ارشاد نقش بازدارندگی داشت. سربازی که در کانکس بود به من گفت که «ما فقط وظیفه داریم در اینجا مراقب باشیم که دزدی انجام نشود»!



وداع فرزند و پدر

دستانم را دوست دارم ...همان دستانی که در آخرین نگاهم تو را لمس کرد . 
بابای من .... 
آن روز فکر کردم که دارم با تو بازی میکنم آخر میخندیدی و من نیز از خنده تو شاد شدم
بابای من...
حال فهمیدم که تو رفتی و دستان من چشمان تو را از دنیای فانی بست ....
پدرم برای ولایت . دین و رهبرت رفتی .. قول میدهم که با همین دستانم پشت رهبرم بایستم و با همین دست ها بر دهان بدگویان بزنم ...

http://www.shomalnews.com/photo/134872142291823632.jpg


http://www.azarnewsonline.com/aksha/D986D8AA.jpg

تصاویری که این روزها  در سایتها  با عنوان ” عکس تکان‌دهنده از کودک و پدر شهیدش  ” منتشر می شود متعلق به سردار شهید کازرونی است … شهیدی که در عملیات والفجر ۴ به عروج رفت …

 
شهید کازرونی در کنار همرزمانش
 
-------------------------------------------------------------------------

                                                    وداع شهید با فرزندانش

 

نماز آخر

آیت الله جوادی به جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با رزمندگان داشته باشند پایین ارتفاع محل استقرارشان چشمه ای بود و باران گلوله از سوی عراقی ها می بارید فرمانده گفته بود کسی برای وضو به پایین نرود، همان بالا تیمم کند. نوجوان چهارده ساله ای از میان رزمندگان عزم رفتن به پایین داشت. هر چند گفتند خطر دارد، به گوشش نرفت. متوسل به ایشان شدند که حضرت آقا شما کاری بکنید. نوجوان را صدا زدند و فرمودند. به دلیل خطر ، تکلیفی بر شما نیست و همان تیمم برای نماز کفایت می کند. نوجوان نگاهی به معظم له کرد و با لبخندی زیبا گفت

 

حاج آقا بگذارید نماز آخرم را با حال بخوانم! و رفت و وضو گرفت و برگشت
ساعاتی بعد درگیری شدیدی بین رزمندگان و نیروهای عراقی درگرفت. با آرام شدن نسبی اوضاع حاج آقا را بر سر جنازه ای بردند که رویش پوشیده بود. پتو را کنار زدند. همان نوجوان بود با همان لبخند زیبا بر چهره

در همان حال آیت الله جوادی روی خاک نشستند. عمامه از سر برداشتند و خاک بر فرق سرشان می ریختند و می گفتند:

جوادی ! فلسفه بخوان

جوادی ! عرفان بخوان

امام به این ها چه یاد داد که به ما یاد نداد ؟

تو از کجا می دانستی نمازی که خواندی، نماز آخر توست؟
 


با التماس

افسران - لبخندهای خاکی>>>سنگ یا رزمنده؟

گلوله ی توپ 106 بلند تر از قد او بود. گفتم : چه جوری اومدی این جا 

گفت: با التماس 

گفتم : چه جوری گلوله ی توپ رو بلند می کنی می آوری 

گفت : با التماس 

گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید می شه

گفت : با التماس و رفت 

چند قدم که رفت برگشت گفت : اگر شهید شدم ، شما دست از راه ما برندارین .

وقتی آخرین تکه های بدنش رو تو پلاستیک ریختم ، فهمیدم چه قدر التماس کرده بود برای شهادت


آخرین فیلم بجا مانده از شهید مهدی باکری + (دانلود)

 

                           

 

آن چه مي خوانيد تنها وصيت نامه بجامانده از اين شهيد عزيز است:

بسم الله الرّحمن الرّحيم يا الله، يا محمّد ،‌يا علي يا فاطمه زهرا يا حسن يا حسين يا علي يا محمّد يا جعفر يا موسي يا علي يا محمّد يا علي يا حسن يا مهدي (عج) و تو اي ولي مان يا روح الله! و شما اي پيروان صادق شهيدان. خدايا! چگونه وصيت نامه بنويسم در حالي كه سراپا گناه و معصيت، و سراپا تقصير و نافرمانيم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم. يا رب! العفو . خدايا! نميرم در حالي كه از ما راضي نباشي. اي واي كه سيه روي خواهم بود. خدايا! چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي! هيهات كه نفهميدم! يا اباعبدالله شفاعت.

آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد براي ديدار ربّش! ولي چه كنم كه تهيدستم. خدايا! تو قبولم كن! سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم ،‌عصر كفر و الحاد، عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعي اش. عزيزانم! اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده باز كم است.

آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه هاي دروني و دنيا فريبي را شناخته و بر حذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست. اي عاشقان اباعبدالله! بايستي شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بايستي از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند؛ بايستي محتواي فرامين امام را درك و عمل نماييم تا بلكه قدري از تكليف خود را شكرگزاري به جا آورده باشيم. وصيت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فاميل؛ بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب، مقلّد امام باشيد، اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است.

همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت دهيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح، وارث حضرت ابوالفضل (ع) براي اسلام به بار آيند. از همه كساني كه از من رنجيده اند و حقي بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا با گناهان بسيار، بيامرزد. خدايا! مرا پاكيزه بپذير.

 

اطلاعات فايل دريافتي :

حجم : 6،67 مگابايت | فرمت mp3

زمان : 00:01:27

دانلود - Direct Download Link



پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد

 

فرازی از وصیت نامه شهید مجید محمودی

 

شهيد مظلوم دكتر بهشتي :

آنهايي كه ولايت فقيه را قبول ندارند در هر مقامي كه باشند سرنگون خواهند شد.

---------------------------------------------------------------

شهيد باكري :عزيزانم‌! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به بما عنايت فرموده‌، باز هم كم است‌.
آگاه باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل‌، تنها چاره‌ساز ماست‌. ...‌بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست‌.
هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد‌. پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد‌.
اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله (ع‌) و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است‌. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد‌.
و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت كنيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح و وارث حضرت ابوالفضل (ع‌) براي اسلام بار بيايند‌.

-----------------------------------------------------------------------------

سردار شهيد مهدي زين الدين :در زمان غيبت امام زمان (عج) چشم و گوشتان به ولي فقيه باشد تا ببينيد از آن كانون فرماندهي چه دستوري صادر مي‌شود.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

شهيد محمد ايماني فردويي :ولايت فقيه تداوم بخش راه انبيا است و علم رسالت، بر دوش فقيه و مجتهدي عالم و آگاه است كه يك رابطه طولي تا خداوند دارد.
ولايت فقيه، نماينده امام زمان(عج) و امام زمان(عج)، تداوم بخش ولايت سرخ علوي و علي(ع)، جانشين پيامبر(ص) و پيامبر(ص)، رسول خداست.
انحراف از اين خط و پيروي نكردن از آن عقوبت سختي را به بار مي‏آورد كه موجب انحطاط و سقوط يك انسان مي‏شود.
تقوا را پيشه خود كنيد كه خود را اگر در آتش اندازيد، برايتان سرد خواهد شد. با انفاق در راه خدا، مسيرتان را صراط مستقيم قرار دهيد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

شهيد بهرام اسماعيلي :هرگز از خط اصيل ولايت فقيه تخلف نكنيد. تخلف از خط اصيل ولايت فقيه يعني پايمال كردن خون شهيدان اسلام و بالاتر از اين، تخلف از صراط مستقيم و قانون الهي است.

------------------------------------------------------------------------------------------

شهيد مهدي جودكي :شما را به خدا قسم مي‏دهم هيچگاه دست از پشتيباني ولايت فقيه و روحانيت مبارز بر نداريد كه اين چراغ راه و هادي به صراط مستقيم الهي است.
اين‌ها قطره‌اي بود از درياي اعتقادات شهداي عزيز، حال قضاوت با خودتان است

ادامه نوشته

توبه نامه یه شهید 13 ساله كاش همه مسولين نظام سرلوحه خودشون قراربدن كاش

خاطراتی از شهید زین الدین

شهید زین‏الدین در 18 مهر سال 1338 ش، در خانواده‏ای مذهبی در شهر تهران، در خیابان ری دیده به جهان گشود. پدر و مادرش که از معارف اهل‏بیت برخوردار بودند، اسمش را «مهدی» نهادند. پدر شهید زین‏الدین از فعّالان مذهبی و سیاسی زمان خود بود که بارها به خاطر فعالیت سیاسی، تبعید و در شهرهای مختلف کشور، طعم تلخ زندان رژیم طاغوت را چشیده بود. مادر آن شهید نیز از مربیان قرآن و اشاعه دهندگان معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام به شمار می‏رود.

خاطراتی از شهید زین الدین

 پسرک کیفش را انداخته روی دوشش. کفش ها را هم پایش کرده. مادر دولا می شود که بند کفش را بندد. پاهای کوچک، یک قدم عقب می روند. انگشت های کوچک گره شلی به بند ها می زنند و پسرک می دود از در بیرون.

2) توی ظل گرمای تابستان، بچه های محل سه تا تیم شده اند. توی کوچه ی هجده متری. تیم مهدی یک گل عقب است. عرق از سر و صورت بجه ها می ریزد. چیزی نمانده ببازند. اوت آخر است. مادر می آید روی تراس «مهدی! آقا مهدی! برای ناهار نون نداریم ها برو از سرکوچه دو تا نون بگیر.» توپ زیر پایش می ایستد. بچه ها منتظرند. توپ را می اندازد طرفشان و می دود سر کوچه.

3) نماینده ی حزب رستاخیز می آید توی دبیرستان. با یک دفتر بزرگ سیاه. همه ی بچه ها باید اسم بنویسند. چون و چرا هم ندارد. لیست را که می گذارند جلوی مدیر، جای یک نفر خالی است؛ شاگرد اول مدرسه. اخراجش که می کنند، مجبور می شود رشته اش را عوض کند. در خرم آباد، فقط همان دبیرستان رشته ی ریاضی داشت. رفت تجربی.

4) قبل انقلاب، دم مغازه ی کتاب فروشیمان، یک پاسبان ثابت گذاشته بودند که نکند کتاب های ممنوعه بفروشیم. عصرها، گاهی برای چای خوردن می آمد توی مغازه و کم کم با مهدی رفیق شده بود. سبیل کلفت و از بناگوش در رفته ای هم داشت. یک شب، حدود ساعت ده. داشتیم مغازه را می بستیم که سر و کله اش پیدا شد. رو کرد به مهدی و گفت «ببینم، اگر تو ولی عهد بودی، به من چه دستوری می دادی؟» مهدی کمی نگاهش کرد و گفت:«حالت خوبه؟ این وقت شب سؤال پیدا کرده ای بپرسی؟» باز هم پاسبان اصرار کرد که «بگو چه دستوری می دادی؟» آخر سر مهدی گفت:«دستور می دادم سبیلتو بزنی.» همان شب در خانه را زدند. وقتی رفتیم دم در، دیدیم همان پاسبان خودمان است. به مهدی گفت:«خوب شد قربان؟» نصف شبی رفته بود سلمانی محل را بیدار کرده بود تا سبیلش را بزند. مهدی گفت «اگر می دانستم این قدر مطیعی، دستور مهم تری می دادم.»

5) قبل از دست گیری من، برای چند دانشگاه فرانسه، تقاضای پذیرش فرستاده بود. همه جوابشان مثبت بود. خبر دادند یکی از دوستانش که آن جا درس می خواند، آمده ایران، رفته بود خانه شان. دوستش گفته بود «یک بار رفتم خدمت امام، گفتند به وجود تو در ایران بیش تر نیازه. منم برگشتم. حالا تو کجا می خوای بری؟» منصرف شد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 13:17  توسط دلتنگ  |  آرشیو نظرات

توبه نامه یه شهید 13 ساله

 

شهید نوجوان علیرضا محمودی - قافله شهداء

فکر می کنم بارها عکس بالا رو دیده باشین. این عکس نوجوان 13 ساله ی کرجی شهید علیرضا محمودی پارساست که چند روز قبل از شهادتش گرفته شده که معصومیتی خاص رو تداعی می کنه. وقتی تو زندگی این نوجوان سیر می کنیم می بینیم که چطور جبهه به فرموده حضرت روح الله(ره) دانشگاه بوده و چطور مس وجودها رو طلا می کرده. عشق واقعی به شهادت رو میشه تو گوشه گوشه ی زندگی به ظاهر کوتاه علیرضا و دست نوشته ها و آثار بجا مونده ازش لمس کرد، چیزی که شاید برای خیلی از مسن های این زمان گفتنش هم سخت باشه، ملکه ی ذهن و رفتاری شهید علیرضا محمودیه....
برای شروع چند فرازی از توبه نامه ی ایشون رو اینجا ذکر می کنیم؛ فقط قبل از خوندن یادمون باشه که این توبه نامه کسی است که هنوز به سن تکلیف نرسیده ولی نگران ترک اولی هایی است که ازش سر زده.....
فرازهایی از توبه نامه شهید 13 ساله کرجی - شهید محمودی:
بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :
شهید نوجوان علیرضا محمودی - قافله شهداءاز این که حسد کردم...
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....
از این که مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم....
از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم....
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم....
از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.
از این که نشان دادم کاره ای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند....
از این که ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود....
از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری.....
از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم....
از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند....
از این که از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم....
از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم....
از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم....
از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم....
از این که " خدا می بیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم....
از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم....
از ......


بر اساس فتواي حضرت آيت الله العظمي امام خامنه اي


شرايط وجوب زكات فطره
زکات فطره ميهمان

س. ميهمانى كه فقط شب عيد فطر به خانه انسان بيايد، تكليف فطره‌‏اش چه مى‌‏شود؟
ج) فطره او بر عهده صاحب خانه نيست.

س. اگر انسان شب عيد فطر ميهمان داشته باشد و صبح متوجه شود كه عيد بوده؛ آيا فطره آنها بر او واجب است؟
ج) ناآگاهى از رؤيت هلال، تأثيرى در حكم پرداخت فطره ندارد لكن گذشت كه فطره ميهمان يك شبه بر عهده خودش مى‌‌باشد.

س. اگر ميهمان فطره خودش را بدهد، آيا از عهده صاحب خانه ساقط مى‌‏شود؟
ج) در فرضى که نان خور محسوب شود اگر با اجازه صاحب خانه و از طرف او فطره خودش را بدهد، از عهده ميزبان ساقط مى‌‏شود.

زکات فطره فقير

س. آيا پرداخت زكات فطره بر كسى كه توان مالى ندارد، واجب است؟
ج) اگر فقير باشد، زكات فطره بر او واجب نيست و اگر سه كيلو گندم و مانند آن و يا قيمت آنها را دارد، مستحب است آن را به عنوان زكات فطره بدهد و چنانچه افرادى تحت تكفل دارد، مى‌‏تواند آن را به قصد فطره، بين نفرات خانواده دست گردان كنند و بهتر است نفر آخر، آن را به كسى بدهد كه از خودشان نباشد.

زکات فطره زن تأمين كننده مخارج زندگى

س. اگر زن به جهت نياز شوهر، در تأمين مخارج زندگى كمك كند؛ چه كسى بايد زكات فطره آنها را بدهد؟
ج) اگر زن نان‏خور شوهر محسوب شود، بايد شوهر در صورت توانايى زكات فطره خود و همسرش را بدهد و اگر زن نان‏خور شوهر و كس ديگرى نباشد، بايد خودش زكات فطره‌‏اش را بدهد.

زکات فطره زن ناشزه

س. زنى كه از تمكين شوهر خود دارى مى‌‏كند، آيا زكات فطره او از شوهرش برداشته مى‌‏شود؟
ج) خير، بايد شوهرش زكات فطره او را بدهد؛ مگر آنكه نان خور شخص ديگرى باشد.

عدم پرداخت فطره و تكليف زن و فرزند

س. پدرى كه زكات فطره نمى‌‏دهد، تكليف زن و فرزند او چه مى‌‏شود؟
ج) بر آنان تكليفى نيست و لازم نيست فطره بدهند.

جنس و مقدار زكات فطره
جنس زکات فطره

س. زكات فطره را بايد از قوت متعارف داد، يا قوت شرعى؟
ج) اگر از گندم، جو، خرما، برنج و مانند اينها داده شود، كفايت مى‌‏كند و منحصر به قوت غالب نيست.

مقدار زکات فطره

س. مقدار فطره چقدر است؟
ج) شخص بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او محسوب مى‌‏شوند، براى هر نفر سه كيلو از خوراك مردم (مانند گندم، جو، خرما، كشمش، برنج، ذرت و يا مانند اينها) و يا پول يكى از آنها را به مستحق بدهد.

زمان و مكان پرداخت زكات فطره
زمان كنار گذاشتن فطره

س. زمان كنار گذاشتن فطره و پرداخت آن چه موقع است؟
ج) بعد از اثبات حلول ماه شوال مى‌‌تواند آن را کنار بگذارد اگر نماز عيد فطر مى‌‏خواند، بنابر احتياط واجب بايد پيش از نماز پرداخت كند يا كنار بگذارد و اگر نماز عيد نمى‌‏خواند، تا ظهر روز عيد فطر مهلت دارد.

كنار گذاشتن فطره و تصرف در آن

س. اگر شخص فطره را كنار بگذارد، مى‌‏تواند از آن استفاده كند و بعد به جاى آن مال ديگرى بگذارد؟
ج) خير، بايد همان را كه كنار گذاشته، براى فطره بدهد

پرداخت زکات فطره پيش از ماه رمضان

س. آيا جايز است پيش از ماه رمضان، فطره را به فقير داد؟
ج) خير، كفايت نمى‌‏كند؛ ولى مى‌‏تواند آن را به عنوان قرض به او بدهد و در روز عيد فطر، طلب خود را بابت فطره حساب كند.

‏انتقال زکات فطره‏

س. جايز است زکات فطره را در شهر ديگرى بدهيم؟
ج) اگر در محل و شهر خودش مستحق پيدا نشود، مى‌‏تواند آن را به شهر ديگرى ببرد.

کيفيت پرداخت زکات فطره

س. آيا زكات فطره را مى‌‏توان به خانواده فقير غير متدين داد؟
ج) در زكات فطره، عدالتِ گيرنده لازم نيست؛ ولى به كسى كه آشكارا گناه كبيره انجام مى‌‏دهد، بنابر احتياط نبايد زكات فطره داد.

پرداخت زکات فطره به واجب النفقه

س. آيا پدر مى‌‏تواند زكات فطره را به فرزند دانشجوى خود كه محتاج است، بدهد؟
ج) اگر فرزندان فقير باشند، پدر و مادر بايد مخارج واجب آنان را بپردازند و نمى‌‌توان چيزى از زكات فطره را بابت مخارج زندگى به آنها داد ولى براى اداى دين و يا مايحتاجى كه تأمين آن بر پدر واجب نيست اشكال ندارد.

فطريه سادات

س. همسرم از سادات مى‌‌باشند با توجه به اينکه فطريه ايشان به عهده اينجانب مى‌‌‌باشد و من نيز سيّد نيستم و با عنايت به اينکه فطريه سادات جداگانه دريافت مى‌‌شود آيا فطريه مربوط به همسرم را در محل فطريه سادات بايد قرار داد؟
ج) ملاک در پرداخت فطريه معيل (پرداخت کننده فطريه) است نه عيال، بنابراين شما نمى‌‌توانيد فطريه خود را به سيّد بپردازيد هر چند همسر شما از سادات باشد.

پرداخت فطريه به سادات فقير

س. آيا فطريه را به سادات فقير مى‌‌توان داد؟
ج) غير سادات نمى‌‌توانند به سادات فطريه پرداخت نمايند.

مصرف زکات فطره در درمان بيمار مستمند

س. اگر شخصى وضع مالى خوبى ندارد و براى مداواى بيمارى دختر بچه‌اش که هزينه زيادى دارد نيازمند پول است، آيا زکات فطره به او تعلق مى‌‌گيرد؟ و اگر بعداً معلوم شود كه اصلاً او مستحق نبوده حکم چيست؟
ج) اگر فقير است، زكات فطره بر او واجب نيست و مى‌‌توانيد زكات خود را به او بدهيد و اگر بفهميد فقير نبوده چنانچه مالى را كه به او داده‌ايد از بين نرفته باشد، مى‌‌توانيد پس بگيريد و به مستحق بدهيد و اگر نتوانيد پس بگيريد، بايد از مال خودتان فطره را بدهيد.


ميزان ريالي زکات فطره امسال (رمضان المبارک 1434) مبلغ 35000 (سي و پنج هزار)ريال به ازاي هر نفر تعيين شده است.

سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

این هتل با ۶۰۱ متر ارتفاع، بلندترین برج عربستان، و از نظر حجم (با ۱۵۰۰۰۰۰ مترمربع مساحت) بزرگترین ساختمان جهان خواهد بود.

رقم دقیق هزینه شده برای ساختمان بنا مشخص نیست، اما گمان می‌رود بیش از ۳ میلیارد دلار آمریکا باشد.

13496107801 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

هتل در مجاور مسجد الحرام قرار دارد، و قابلیت جا دادن ۱۰۰۰۰۰ مهمان را دارد.
به تصویر زیر نگاهی بیندازید !!!

 42336574998539084151 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

این برج درست کنار کعبه در حال ساخت است آیا میدانید که این برج که ابراج البیت نام دارد قرار است چه کار کند ؟

83779852197755091936 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر 

در شب ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ در ساعت ۱۱ و ۱۱ دقیقه روز سایه این برج شیطانی بر کعبه احاطه داشته باشد

45598803329324781304 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر  

آیا این نیز دلیلی بر احاطه ماسون بر عرب نیست ؟
آیا شیطان بر عقاید آنها ریاست میکند ؟

78397813947406327436 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر 

 

در نوک این برج نمادی وجود دارد که شما فکر میکنید نماد اسلام یعنی ماه است اما خیر این نماد بز بافومت است . که شوالیه های معبدی و فراماسون ها انرا میپرستند .
وبا کمی توجهبه کلمه الله در برج میبینید که الف در وسط کلمه الله نوشته شده است و کسانی که میدانند میفهمند که مهنی این کلمه تغیر کرده و معنی ان چیست . ل لا ه و

55638115803021091902 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر 

نماد بز بافومت که در بالای برج ساعت هم استفاده شده است . این نماد در فیلم جمونگ و امپراطور بادها هم به شدت استفاده شده است که فیلم جومونگ هم ساخته دست فراماسون ها است و معنی خود (جومونگ )یعنی: راهب یهودی (چوسان )یعنی :خورشید یهودی (جولبن) یعنی: لبنان یهودی.

 images سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

 

علامت تک چشم در بالای {الله اکبر}

55638115803021091902 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

نماد تک چشم در فیلم ارباب حلقه ها

89515243283747695053 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر 

09684556853424424878 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

 مقایسه این برج با نماد ساعت و برج های مشابه در جهان

دلیل ساخته برجی به این بزرگی در کنار خانه خدا چیست؟؟؟؟

 13496107801 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

اندازه ی خانهی کعبه و برج ساعت را باهم مقایسه کنید (آنها به خیال خود نعوذبالله جبروت خداوند را پایین آورده اند در حالی که این خانه فقط ، نمادی از خداوند است بر روی زمین تا بندگانش به آن سمت عبادت کنند وخانه ی خدا دل بندگان مومن است که با برج ساختن هیچ لطمه ای که به آن نرسیده هیچ خشممان را شعله ورتر میسازد تا از عمر یکی، دو روزه اشان بکاهد.)

images1 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر 

این هم عکسی از شهر مکه در زمانهی قدیم
مشاهده میشود هیج گونه بلندی در اطراف کعبه برای کم نشدن عظمت این بنا ساخته نشده است.

36672984403428281002 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر 

و از مهمترین نکاتی که نباید فراموش شود نوع طراحی بسیار عجیب این بناست

85405654843883208867 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر 

از دیگر علامات شیطان پرستی این برج میتوان به منعکس شدن نور از تک چشم نام ببریم که خود یک علامت فراماسونری است.

معمار این اثر کیست؟؟؟؟

این ، زندگی نامه مختصر نورمن فاستر ، معمار بریتانیایی است . اما او را به گونه دیگری نیز می توان شناخت : سر نورمن فاستر (لرد فاستر تمس بنک)، معمار بزرگ انگلیسی و ماسون بلندپایه ای است که با استفاده از موقعیت خود در عرصه معماری ، در سراسر جهان نمادهای ابلیسک یا به تعبیر دیگر “هرم‌های ایلومیناتی” به پا می‌کند .

images2 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

این شخص یکی از بزرگترین معمارها و مهندسان دنیا میباشد که بیش از ۲۰۰ آبلیسک را سراسر دنیا ساخته است این فرد همان کسی است که دستور تخریب آبلیسک موجود در مکه را داده و به جای آن دستور ساخت برج ساعت که این نیز همان آبلیسک است ولی این بار در بام  مکه را صادر کرده است. آنها با خراب کردن نماد شیطان میخواستند بگویند که هیچ کس در هیچ جای دنیا حق ندارد به شیطان(آبلیسک)سنگ بزند.
این همان نماد قدیم میباشد که آن را تخریب کردند.

Ahsanalhadis.com 18 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر Ahsanalhadis.com 25 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

و این هم بنای جدید احداث شد

 Ahsanalhadis.com 31 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

Ahsanalhadis.com 4 سایه بزرگترین برج جهان و شیطانی ترین مهندسی  بر خانه خدا و کعبه ! + عکس ها و تصاویر

 

بازنشرکنین تابقیه هم ببینن….

حميد عليمي ذاكر بااخلاص يعني شما آفرين هم باحنجره هم باخون بايد حسيني بود

مداح معروف اهل‏بیت(ع) مدافع حرم حضرت زینب(س) +تصاویر

حمید علیمی مداح و ذاکر اهل بیت (علیهم السلام) پس از ۲۰ روز تلاش توانست از طریق کشور ثالث خود را به سوریه برساند.

کربلایی حمید علیمی مداح و ذاکر اهل بیت (علیهم السلام) پس از ۲۰ روز تلاش توانست از طریق کشور ثالث خود را به سوریه رسانده و در میان مدافعان حرم حضرت زینب برای دفع شر وهابی های ملعون از این حرم امن اهل بیت جای بگیرد.
 
 
 
 
وی در پیامی خطاب به طرفدارانش تاکید کرده است:

من با هیچ مرجع تقلیدی ارتباط ندارم و فقط یکی دو نفر می دانند مرجع تقلیدم کیست.

پروازهای ایران به دمشق اکثرا کنسل شده ومن از طریق کشوردیگری وارد سوریه شده ام و کاری به دولتش ندارم .به شوق حرمی آمدم که هر خشت آن ریشه عمر حسینی ها است عمری گفتم یالیتنا کنا معک و حالا وقت آن است که این حرف را  ثابت کنم.
 
 
 
 

شهيد حاج كاظم رستگار گزارش‌های غلطي كه به نوشیدن جام زهر توسط امام انجامید

بعد از اينكه امام راحل پيامي دادند امتحان سختي شكل گرفت. آنهايي كه مانند شهيد رستگار و شهيد بهمني ولايي و پيرو امام (ره) بودند به فرمان امام تمكين كردند و به جبهه برگشتند و جنگيدند گروهي ديگر امثال اكبر...

بعد از اينكه امام راحل پيامي دادند امتحان سختي شكل گرفت. آنهايي كه مانند شهيد رستگار و شهيد بهمني ولايي و پيرو امام (ره) بودند به فرمان امام تمكين كردند و به جبهه برگشتند و جنگيدند گروهي ديگر امثال اكبر گنجي كه از همان ابتدا هم امام را قبول نداشتند سپاه را ترك كردند و به جبهه هم نيامدند...
سرویس دفاع مقدس ـ دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در آستانه سالگرد شهادت سردار شهيد حاج کاظم نجفی رستگار، به تبيين بخشي از ويژگي هاي شخصيتي اين فرمانده پرداخت.

به گزارش «تابناک»، پايگاه اطلاع رساني دكتر محسن رضايي نوشت: وي در جمع عده اي از جانبازان و ايثارگران هشت سال دفاع مقدس گفت: در مرحله دوم عمليات بيت المقدس هنگامي كه با كمبود نيرو روبرو شده بوديم به برادرمان احمد متوسليان گفتم كه ما بايد تيپي از دل لشكر حضرت رسول (ص) تشكيل دهيم. در آن زمان فردي همچون حاج احمد متوسليان جايگاه بسيار والايي در بين نيروي هاي رزمنده داشت لذا بجاي اينكه خودمان درباره تشكيل تيپ و لشكر تصميم بگيريم اين نوع تصميم گيري ها را به خودشان واگذار مي كرديم.


وی افزود: از طرفي نمي خواستيم آنها احساس كنند كه تكه اي از لشكر 27 محمد رسول الله (ص) جدا مي شود زيرا باعث تضعيف لشكر مي شد. تيپ حضرت سيد الشهدا (ع) از نظر ابعاد تشكيلش، منحصر به فرد بود چرا كه به جاي اينكه بيرون از لشكر تشكيل شود از داخل يك لشكر ايجاد شده بود.

محسن رضايي ادامه داد: در ابتدا شهيد بزرگوار محسن وزوايي مامور اين كار شد اما بعد از عمليات بيت المقدس شهيد رستگار فرمانده شد و بعد كه فرماندهان از لبنان برگشتند تيپ 10 سيد الشهدا (ع) به طور مستقل تشكيل گرديد و در عمليات مسلم بن عقيل وارد عمل شد.


دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينكه در عمليات خيبر هم تيپ 10 سيدالشهدا (ع) وارد عمل شد اظهار داشت: بعد از آن عمليات، ابهاماتي در بين فرماندهان به وجود آمد، چون عمليات هايي كه بعد از فتح خرمشهر مثل رمضان، والفجر مقدماتي والفجر 1 و خيبر كه به نتايج مطلوبي نرسيده بود در بين برخي از فرماندهان همچون شهيد رستگار و شهيد بهمني ابهاماتي به وجود آورده بود كه بايد به همين سبك به جنگ ادامه دهيم يا سبك ديگري را انتخاب كنيم لذا اعتراضاتي در سپاه تهران شكل گرفت كه اين اعتراضات عمدتا درباره نحوه ادامه عمليات ها بود.


فرمانده کل سپاه در هشت سال دفاع مقدس، افزود: يك گروه سياسي هم با محوريت اكبر گنجي در پادگان امام حسين (ع) بود كه تلاش كردند از اين اعتراضات به نفع خودشان استفاده كنند لذا در منطقه 10 سپاه ـ كه مركزش تهران بود ـ و پادگان حضرت وليعصر(عج) اعتراضاتي شكل گرفت.


محسن رضايي با بيان اينكه اكبر گنجي عمدتا به بيت آقاي منتظري وصل و به دنبال منافع سياسي خود بود، گفت: بعد از اينكه امام راحل پيامي دادند امتحان سختي شكل گرفت. آنهايي كه مانند شهيد رستگار و شهيد بهمني ولايي و پيرو امام (ره) بودند به فرمان امام تمكين كردند و به جبهه برگشتند و جنگيدند گروهي ديگر امثال اكبر گنجي كه از همان ابتدا هم امام را قبول نداشتند سپاه را ترك كردند و به جبهه هم نيامدند.


رضايي درباره خصوصيات شهيد رستگار گفت: زندگي شهيد رستگار نشان مي داد كه اين شهيد بزرگوار يك ولايتي آزاده بود و در عين اينكه ولايت پذير بود اشكالات و معايبي را كه در صحنه جنگ و نبرد مي ديد به صراحت طرح مي كرد و در حقيقت شهيد رستگار به معناي واقعي يك ولايتي آزاده بود.
 
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: آزادمنشي و آزادگي او مبناي ولايت پذيري او بود. به همين دليل بود كه هر مطلبي كه حق مي دانست را پيگيري و دنبال مي كرد و هر مطلبي كه امام مي فرمود را نصب العين و راهنماي خود قرار مي داد.


رضايي با بيان اينكه لقب «رستگار» براي «شهيد كاظم نجفي رستگار» مناسب ترين لقب است، اظهار داشت: اين شهيد بزرگوار در زندگي به دليل تبعيت از ولايت و امام راحل به رستگاري واقعي رسيد. از طرف ديگر شهيد رستگار در راه اندازي تيپ سيد الشهدا (ع) كه بعدها تبديل به لشگر 10 سيد الشهدا (ع) شد، نقش موثري داشت كه از نقش مديريتی بالايي در عمليات هاي مختلفي همچون والفجر مقدماتي، والفجر 1 و مسلم بن عقيل برخوردار بود.

وصيت‌نامه سردار شهيد «كاظم نجفي رستگار»:

دوست دارم با بدني پاره‎پاره به ديدار سيدالشهدا(ع) بروم

بسم ‌الله ‌الرّحمن الرّحيم

انا لله و انا اليه راجعون

ستايش خداي عزوجل را كه مرا از امت محمد صلّي الله عليه و آله و سلّم و شيعه علي عليه السّلام قرار داد و سپاس خداي را كه با آوردن حق از ظلمت به روشنايي و از طاغوت نجاتم داد و مرا از كوچكترين خدمتگزاران به اسلام و انقلاب اسلامي قرار داد.

اميدوارم كه خداوند متعال رحمت خود را نصيب بنده گناهكار خود بفرمايد و مرا به آرزوي قلبي خود يعني شهادت في سبيل‌الله برساند كه تنها راه نجات خود مي‎دانم و آرزوي ديگرم اين است كه اگر خداوند شهادت را نصيب بنده گناهكار خود كرد، دوست دارم با بدني پاره پاره به ديدار الله و ائمه معصومين به‏خصوص سيدالشهدا عليه السّلام بروم.

من راهم را آگاهانه انتخاب كردم و اگر وقتم را شبانه‎روز در اختيار اين انقلاب گذاشتم چون خود را بدهكار انقلاب و اسلام مي‌دانم و انقلاب اسلامي گردن بنده حق زيادي داشت كه اميدوارم توانسته باشم جزء كوچكي از آن را انجام داده باشم و مورد رضايت خداوند بوده باشد.
پدر و مادر و همسر و برادران و خواهران و آشنايانم مرا ببخشند و حلالم كنند و اگر نتوانستم حقي كه بر گردن من داشتند ادا كنم، عذر مي‌خواهم براي پدر و مادر و خواهران و برادرانم از خداوند طلب صبر مي‌نمايم و اميدوارم تقوا را پيشه خود قرار دهند.

از همسرم عذر مي‌خواهم كه نتوانستم حقش را ادا كنم و چه‎بسا او را اذيت فراوان كردم و از خداوند طلب اجر و رحمت براي او مي‌كنم كه در مدت زندگي صبر زياد به خاطر خداوند انجام داد و رنج‌هاي فراوان كشيد.

از تمام اقوام و آشنايان و دوستان طلب حلاليت و التماس دعا دارم؛ به علت وضعيت جنگ مدت سه سال كه در جبهه بودم، نتوانستم امر واجب خدا يعني روزه را انجام بدهم. همچنين در رابطه با خريد خانه به مبلغ 223 هزار تومان از علي تاجيك و 65 هزار تومان از حسين كاوكدو و 10 هزار تومان از حاج محمد علي دولابي قرض كردم و مبلغ 30 هزار تومان از همسرم كه خانه براي همسرم است و موتورم را براي جبهه در نظر گرفتم.

والسلام
كاظم نجفي رستگار
ساعت 9 شب مورخ 3 اسفند 1362

شرق بصره (جفير


ادامه نوشته

گزارش تصویری شیعه نیوز از حضور پرشور مردم ولایتمدار مشهد در سالروز شهادت حضرت امیرالمومنین(علیه السل

همزمان با سالروز شهادت امام اول شیعیان حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) مردم ولایتمدار مشهد مقدس با براه انداختن دسته های عزا به سوی حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به عزاداری و سینه زنی پرداختند . در این مراسم مرجع عالیقدر شیعه آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی و نیز جمعی از طلاب و فضلای حوزه های علمیه نیز حضور داشتند.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز :